حقیقت این است که هنوز نمی دانم نزاع بر سر چیست،اما این را می دانم که همان طور که کانت گفت دروغ از جنس خشونت بل بدترین نوع خشونت است،گویا برخی به خوبی دریافتند که امروز چیزی بی صاحب تر از "انجمن اسلامی شمال کشور" در این خطه یافت نمی شود،نه اصلش بر جاست و نه بانیانش بدان توجهی دارند،و همه آن را ترک گفتند،چون مسجد متروکه ای است که نه امامی دارد و نه مامون!حالا برخی هوس کردند پیش نماز این مسجد متروکه شوند!!وخطابه های درشت میرانند!
تا جایی که به خود شک می کنم که من در این بین چه کار می کردم،گویی پروژه جدید نیروهای امنیتی در حال رقم خوردن است.
"نبش قبر انجمن های اسلامی شمال کشور"!!!
آنچه مرا می آزارد این است که عده ای به قصد و غرض می خواهند بنای تاریخ را جعل و تحریف کنند و پشت دیوار دروغ پنهان شوند!
سوال بنده از دوست محترم آن است که در یک سال اخیر کدام موضع گیری را با نام دانشگاه مازندران کرده ام که مشمول برخورد غیور مردان دانشگاه مازندران شوم و مترصب برخورد دوستان خودم باشم!
و اما انجمن های اسلامی شمال کشور!قصه آن است که بنده پس از آنکه به لطف و مرحمت دولت مهرورز از تحصیل در دانشگاه فردوسی مشهد محروم و تبعید شدم،با فعالین انجمن اسلامی دانشگاه مازندران آشنا شدم و هر روز تعاملم بهتر از گذشته شد،به همین جهت تصمیم گرفتم برای ایجاد وحدت و تبادل نظر هم دلانه فعالین دانشگاه مازندران و نوشیروانی با سایر فعالین دانشجویی استان مازندران مجموعه ای تحت عنوان انجمن های اسلامی شمال کشور با کمک دوستان تاسیس کنیم که پس از طراحی مکانیزم آن،قاطعانه بگویم که دراین مجموعه بنده برای خودم جایگاهی نمی دیدم چون خودم را فعال دانشجویی دانشگاه فردوسی می دانستم و گمانم آن بود پس از انتخابات با پیروزی یکی از کاندیداهای اصلاح طلب بنده رخت سفر را به دانشگاه مبدا خودم خواهم بست!لذا پس از مشورت با فعالین انجمن اسلامی دانشگاه مازندران و نوشیروانی و علوم و فنون و علوم پزشکی ساری و ... به دنبال روزنه ای بودم تا این مجموعه نوپا اعلام موجودیت کند که با سفر مهدی کروبی به بابل این امر میسر گردید و بنده به مشورت دوستان بیانه اعلام موجودیت این مجموعه را نزد شیخ اصلاحات خواندم ولی بازی بدان گونه که ما پیش بینی کردیم پیش نرفت این که چرا این گونه پیش نرفت گویی در این شهر و دیار دیواری کوتاهتر از اشکان ذهابیان گیر نیامد که از قضا به آفت شهر مبتلاست و آماج پیکان های ابتلاست به جای آنکه گریبان دزدان رای ملت و جاعلین "هولوکاست فرهنگی" را بگیرند به آن دانشجوی یک قبای عاشق که در یک سال اخیر پوستش را کندند و پوستینش را دریدند حمله بر می آورند که چرا انجمن های شمال کشور را به نام خودت ثبت کردی!اگر کسی خود را دلسوز میدانند پیشنماز شوند بنده به آنها اقتدا میکنم !
من هیچگاه ابتدائاٌ با کسی عتاب عنیف نکرده ام و کلام درشتی نگفته ام بل همواره با شکران شکری و گاه با ترشان ترشی میکنم،و وقتی از دست بدخویی خرمنی خنظل میخورم او را به جرعه ای سرکه مهمان میکنم بنده در آینده ای نه چندان دور رهسپار زندان متی کلا بابل هستم،امیدوارم وجدان بیدار دوستانی که در لطف به بنده اندکی اجحاف دارند در آرامش کامل باشد که کسی که مشمول لطف دوستان شد همان کسی بود که فشارها،بازداشتها،تهدید،صدور احکام،بیماری و "از همه بدتر ترک همسفری که هنوز دل گرو تلمیح او دارد " را به جان خرید و پای قسم خود که همانا حضور در جامعه مدنی و تلاش برای ارتقا آن بود ایستاد.
اینش سزا نبود دل حق گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
اشکان ذهابیان
اردیبهشت


احمد کسروي در جايي مي گويد" دين همانند آتش است که اگر به آن نزديک شوي خواهي سوخت و اگر از آن دوري کني سردت ميشود."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر