- ارسال مستقیم صفحات به دنباله تنها با یک کلیک
- مشاهدهی تعداد آرا و نظرات صفحات از پیش فرستاده شده
- ارسال صفحات به دنباله از طریق منوی رایت کلیک
- باز کردن مستقیم صفحهی ارسال لینک
- اضافه کردن قابلیت جستجو در دنباله به باکس جستجوی فایرفاکس
به گزارش دانشجونیوز، در ادامه صدور احکام تعلیقی و محرومیت ازتحصیل برای فعالین دانشجویی دانشگاه یاسوج، ۸ دانشجوی دیگر این دانشگاه به دلیل شرکت در تجعمات آبان ماه و ۱۶ آذر از طریق کمیته انضباطی وحراست احضار و برای آنها احکام تعلیق از تحصیل صادر شد. همچنین با دستور ریاست دانشگاه به حراست دانشگاه این دانشجویان به دانشگاه و خوابگاهها ممنوع الورود شدند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز اسامی این دانشجویان به شرح ذیل است:
۱- امین خسروی دانشجوی رشته جامعه شناسی: ۲ ترم تعلیق قطعی و حکم بدوی تغییر محل تحصییل با ارجاع به کمیته انظباطی مرکزی.
۲- داریوش جلالی- رشته مهندسی مواد: ۲ ترم تعلیق.
۳- علی امینیان- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
۴- سجاد جعفری- رشته ادبیات: ۱ ترم تعلیق.
۵- فرج الله طاووسی- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
همچنین دانشجویان الهام صالحی، فرهاد کوه پیما و محمد رضا مبارکی در کمیته انضباطی بدوی هر کدام به یک ترم تعلیق محکوم شده اند و منتظر رای کمیته تجدید نظر هستند.
گفتنی است امین خسروی اولین بار در ۲۴ خرداد توسط نیروهای امنیتی به اتهام اغتشاش در شهر و دانشگاه دستگیر شد و پس از یکماه با قرار وثیقه آزاد شد و بار دوم در ۱۶ آبان سال گذشته و پس ازاتمام تجمع اعتراضی دانشجویان توسط مامورین وزارت اطلاعات در صحن دانشگاه دستگیر و پس از بازجویی در اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد و پس از حدود یکماه با قرار وثیقه ازاد شد.
به گزارش دانشجونیوز، در ادامه صدور احکام تعلیقی و محرومیت ازتحصیل برای فعالین دانشجویی دانشگاه یاسوج، ۸ دانشجوی دیگر این دانشگاه به دلیل شرکت در تجعمات آبان ماه و ۱۶ آذر از طریق کمیته انضباطی وحراست احضار و برای آنها احکام تعلیق از تحصیل صادر شد. همچنین با دستور ریاست دانشگاه به حراست دانشگاه این دانشجویان به دانشگاه و خوابگاهها ممنوع الورود شدند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز اسامی این دانشجویان به شرح ذیل است:
۱- امین خسروی دانشجوی رشته جامعه شناسی: ۲ ترم تعلیق قطعی و حکم بدوی تغییر محل تحصییل با ارجاع به کمیته انظباطی مرکزی.
۲- داریوش جلالی- رشته مهندسی مواد: ۲ ترم تعلیق.
۳- علی امینیان- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
۴- سجاد جعفری- رشته ادبیات: ۱ ترم تعلیق.
۵- فرج الله طاووسی- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
همچنین دانشجویان الهام صالحی، فرهاد کوه پیما و محمد رضا مبارکی در کمیته انضباطی بدوی هر کدام به یک ترم تعلیق محکوم شده اند و منتظر رای کمیته تجدید نظر هستند.
گفتنی است امین خسروی اولین بار در ۲۴ خرداد توسط نیروهای امنیتی به اتهام اغتشاش در شهر و دانشگاه دستگیر شد و پس از یکماه با قرار وثیقه آزاد شد و بار دوم در ۱۶ آبان سال گذشته و پس ازاتمام تجمع اعتراضی دانشجویان توسط مامورین وزارت اطلاعات در صحن دانشگاه دستگیر و پس از بازجویی در اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد و پس از حدود یکماه با قرار وثیقه ازاد شد.
به گزارش دانشجونیوز، در ادامه صدور احکام تعلیقی و محرومیت ازتحصیل برای فعالین دانشجویی دانشگاه یاسوج، ۸ دانشجوی دیگر این دانشگاه به دلیل شرکت در تجعمات آبان ماه و ۱۶ آذر از طریق کمیته انضباطی وحراست احضار و برای آنها احکام تعلیق از تحصیل صادر شد. همچنین با دستور ریاست دانشگاه به حراست دانشگاه این دانشجویان به دانشگاه و خوابگاهها ممنوع الورود شدند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز اسامی این دانشجویان به شرح ذیل است:
۱- امین خسروی دانشجوی رشته جامعه شناسی: ۲ ترم تعلیق قطعی و حکم بدوی تغییر محل تحصییل با ارجاع به کمیته انظباطی مرکزی.
۲- داریوش جلالی- رشته مهندسی مواد: ۲ ترم تعلیق.
۳- علی امینیان- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
۴- سجاد جعفری- رشته ادبیات: ۱ ترم تعلیق.
۵- فرج الله طاووسی- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
همچنین دانشجویان الهام صالحی، فرهاد کوه پیما و محمد رضا مبارکی در کمیته انضباطی بدوی هر کدام به یک ترم تعلیق محکوم شده اند و منتظر رای کمیته تجدید نظر هستند.
گفتنی است امین خسروی اولین بار در ۲۴ خرداد توسط نیروهای امنیتی به اتهام اغتشاش در شهر و دانشگاه دستگیر شد و پس از یکماه با قرار وثیقه آزاد شد و بار دوم در ۱۶ آبان سال گذشته و پس ازاتمام تجمع اعتراضی دانشجویان توسط مامورین وزارت اطلاعات در صحن دانشگاه دستگیر و پس از بازجویی در اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد و پس از حدود یکماه با قرار وثیقه ازاد شد.
به گزارش دانشجونیوز، در ادامه صدور احکام تعلیقی و محرومیت ازتحصیل برای فعالین دانشجویی دانشگاه یاسوج، ۸ دانشجوی دیگر این دانشگاه به دلیل شرکت در تجعمات آبان ماه و ۱۶ آذر از طریق کمیته انضباطی وحراست احضار و برای آنها احکام تعلیق از تحصیل صادر شد. همچنین با دستور ریاست دانشگاه به حراست دانشگاه این دانشجویان به دانشگاه و خوابگاهها ممنوع الورود شدند.
بنابر گزارش ارسالی به دانشجونیوز اسامی این دانشجویان به شرح ذیل است:
۱- امین خسروی دانشجوی رشته جامعه شناسی: ۲ ترم تعلیق قطعی و حکم بدوی تغییر محل تحصییل با ارجاع به کمیته انظباطی مرکزی.
۲- داریوش جلالی- رشته مهندسی مواد: ۲ ترم تعلیق.
۳- علی امینیان- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
۴- سجاد جعفری- رشته ادبیات: ۱ ترم تعلیق.
۵- فرج الله طاووسی- رشته جامعه شناسی: ۱ ترم تعلیق.
همچنین دانشجویان الهام صالحی، فرهاد کوه پیما و محمد رضا مبارکی در کمیته انضباطی بدوی هر کدام به یک ترم تعلیق محکوم شده اند و منتظر رای کمیته تجدید نظر هستند.
گفتنی است امین خسروی اولین بار در ۲۴ خرداد توسط نیروهای امنیتی به اتهام اغتشاش در شهر و دانشگاه دستگیر شد و پس از یکماه با قرار وثیقه آزاد شد و بار دوم در ۱۶ آبان سال گذشته و پس ازاتمام تجمع اعتراضی دانشجویان توسط مامورین وزارت اطلاعات در صحن دانشگاه دستگیر و پس از بازجویی در اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد و پس از حدود یکماه با قرار وثیقه ازاد شد.
صبح روز چهارشنبه، هشتم اردی بهشت ماه ماموران وزارت اطلاعات با مراجعه به خانههای علی اکبر باغانی دبیرکل کانون صنفی معلمان و محمد بهشتی لنگرودی سخنگوی این کانون، آنها را دستگیر کردند.
این در حالیست که تنها چهار روز به بزرگداشت روز معلم مانده است.
علی اکبر باغانی و محمد بهشتی لنگرودی روز شنبه چهارم اردی بهشت ماه به دادگاه فراخوانده شده بودند. این دو با حضور در دادگاه به سوالات قاضی پاسخ داده و سپس به منازل خود بازگشتند.
اما ساعت ۸ صبح چهارشنبه هشتم اردی بهشت، ماموران وزارت اطلاعات به طور همزمان به منازل این دو معلم رفته و آنها را با خود بردند.
پیمان عطار وکیل مدافع آقای باغانی در گفت و گو با دویچه وله ضمن تایید این خبر از علت این بازداشت اظهار بی اطلاعی کرد.
آقای عطار گفت که پرونده قبلی موکلش که مربوط به سال ۱۳۸۵ میشده با صدور حکم بسته شده است و وی نمیداند این بار آقای باغانی به چه علت ابتدا احضار و سپس بازداشت شده است.
اخبار رسیده از سایر معلمان نیز حکایت از اعمال فشار بیشتر بر آنان در آستانه روز معلم دارد. رسول بداقی عضو کانون صنفی معلمان روز هفتم اردی بهشت پس از هشت ماه بازداشت به دادگاه منتقل شد اما به دلیل عدم حضور وکیلش حاضر به شرکت در جلسه دادگاه نشد.
از شهرستان ها نیز خبر میرسد که معلمان تحت فشارهای فزاینده قرار گرفتهاند. طی روزهای اخیر چهار معلم در شهر همدان پس از احضار بازداشت شدهاند. جلال نادری، علی نجفی، محمد خانی و سعید جهانآرا طی تماس تلفنی به دادگاه دعوت شدند اما پس از مراجعه بازداشت شدهاند.
هم چنین دادگاه جزایی کرمانشاه دو تن از اعضای شورای مرکزی کانون صنفی معلمان استان کرمانشاه را به پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی و یک میلیون ریال جزای نقدی بدل از شلاق محکوم کرده است. اتهامات این دو تن، اخلال در نظم سیستم آموزش و پرورش از طریق برگزاری تجمعات غیرقانونی و تعطیلی بیش از ۲۹ مدرسه اعلام شده است.
هم چنین سایت کانون صنفی معلمان، سخن معلم و بسیاری از وبلاگهای معلمان نیز طی روزهای اخیر فیلتر شده اند.
این فشارها در حالی اعمال میشود که شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان اعلام کرده که در اعتراض به صدور احکام سنگین حبس و اعدام برای معلمان زندانی از ۱۲ تا ۱۸ اردیبهشت دست به اعتصاب غذا میزنند.
این شورا هم چنین از معلمان خواسته تا در روز ۱۲ اردی بهشت در تهران بر سر مزار ابوالحسن خانعلی معلم کشتهشده در حکومت پهلوی در گورستان ابن بابویه و در قم بر سر مزار مرتضی مطهری حاضر شوند.
شایان ذکر است که دو معلم دربند به نامهای فرزاد کمانگر و عبدالرضا قنبری نیز پیش تر از سوی مقامات قضایی کشور به اعدام محکوم شدهاند.
ادوارنیوز: میرحسین موسوی در آستانه روز معلم و کارگر با تبریک این روز، به نقش اساسی آنان در روند توسعه پرداخت و بار دیگر خاطر نشان کرد تنها را تحقق خواسته های برحق معلمان، کارگران و همه اقشار ملت رجوع به قانون اساسی است.
متن کامل این پیام ویدویی به شرح زیر است:
با سلام به همه کارگران و معلمان کشور
من روز معلم و روزکارگر را به شما عزیزان تبریک می گویم . در آستانه این دو روز بسیار مهم هستیم و قشر کارگر و قشر معلم فعالیتهاشون و جهتگیریهاشون جزو مهمترین مولفه های اقتدار ملی ما هستند. آنها تولید کنندگان ثروت و تولیدکنندگان علم و فضیلت و اخلاق در کشور هستند و بدون فعالیت آنها امکان نیل به ارزشهای بنیادی در یک نظام نیست و بعد از به وجود آمدن دولت ملتها نقش این قشر اهمیت فراوانی در همه کشورها پیدا کرده و برای همین بسیار مهم است توجه به سرنوشت و جهت گیری و مشکلات و مسائل آنها و برای همین همه کشورها سعی می کنند به یرسرنوشت این دو قشر اهمیت ویژه ای بدهند . خود روز گارگر که در سراسر دنیا و کشور ما برگزار می شود نشانه توجه هست به نیروی کار از اول انقلاب هم رسم بر این شد که اهمیت داده بشه و همینطور روز معلم که ارزشش از روز کارگر کمتر نیست و بنده می خوام دراین پیام مختصر خطاب به شما یک مسائلی که مشترک است برای این سرنوشت این دوقشر و برای همه مردم ما خدمتتان عرض بکنم.
بحران در کشور
حقیقت این است که ما در شرایطی داریم در امسال داریم نزدیک می شویم که کشور دارای بحران و مشکلات افتصادی و سیاسی و اجتماعی وسیعی هست و تک تک این بحرانها در سرنوشت و گزران زندگی این دوقشر منعکس شده و اثرات زیادی دارد. خوب ما وضعیت اقتصادی کشور رو می بینیم. تورم، پایین اومدن نرخ سرمایه گذاریها، فساد، رواج دروغ و سوء مدیریت و حقوق معوقه کارگران و بیکاری روزافزون آنها، تعطیلی روزافزون کارخانه ها یا با ظرفیت پایین کار کردن کارخانه ها در حالی که بازارهای ملی ما پر از کالاهای خارجی شده و در حقیقت ما تمام بازار داخلی خودمان را به بیگانه واگذار کردیم و همه می دانیم که این مساله تا چه اندازه در سرنوشت ملت ما، استقلال و آزادی ما و همچنین در سرنوشت کارگران ما اثر می گذارد. از سوی دیگر ما محدود کردن رسانه ها را داریم. محدود کردن دهانها و بستن دهانها را داریم. پر کردن زندانها را داریم.و محدود کردن تشکلهای صنفی و سیاسی را داریم که اونهم در سرنوشت کارگران ومعلمان ما اثر می گذارد. و به همین علت روشن است که امسال کارگران و معلمان پی ببرند گرچه می دانم که می دانند که مسائل و مشکلاتی را که در زندگی روزمره خودشان لمس و درک می کنند با مسائل عمده کشور در ارتباط است و این ارتباط گسترده و سنگین است.
معلمان و کارگران خواستار توسعه کشور هستند
خواست یک کارگر و یک معلم اگر با زبان حال ادعا بشود و گفته بشود و خواست طبیعی این دوقشر خواستهای بسیار اساسی و بنیادی برای کل کشور ماست. آنها می خواهند کشور توسعه پیدا کند. عدم توسعه کشور دودش به چشم همه ملت می رود. از اون جمله به چشم کارگران چه در بخش صنعتی و چه خدماتی و روستایی یا هر جای دیگر و همینطور معلمان ما.
آنها آزادی می خواهند چرا که آزادی باعث می شود آنها تشکلهای صنفی و سیاسی خودشان را تشکیل بدهند و فعالیت سیاسی کنند و راهی برای گشایش امور خود و ملت جدا کنند. آنها دنبال عدالت هستند چه عدالت در سطح معیشی و افتصدای و چه در سطح توزیع منزلت های اجتماعی. باعث می شود آنها بهتر بتوانند خدمت کنند و ثروت ایجاد کنند و بهتر می توانند از اقتصاد کشور با فعالیت خودشون در صنعت کشور و بازار از استثلال کشور دفاع بکنند. و همچنین در توزیع منزلت آنها موقعیتی پیدا می کنند که از ایده های مترقی و پیشروانه در سطح کشور دفاع کنند.
منزلت بالای اجتماعی معلمان
اول انقلاب با این ایده شروع شد. یادمان باشد که در مجلس اول اکثر نمایندگان معلم بودند. شهید رجایی و شهید باهنر و شهید مطهری معلم بودند. شریعتی را معلم می دانستیم و معلم هم هست. معلمی به گونه ای بود که باعث می شد فرد مورد اعتماد ملت قرار بگیره. اضافه کنم که اگر این منزلت از نظر سیاسی تنزل پیدا کرده از نظر ملت تنزل پیدا نکرده. وقتی ما به گروههای مرجع رجوع کنیم می بینیم که ما معلمان و کارگران هنوز در رده های بالای گروه های مرجع قرار می گیرند و هنوز مورد اعتماد ملت هستند ولی در کشور اتفاقی افتاده که این منزلت آنچنان که اول انقلاب بود نیست. این منزلتی که اول انقلاب بود اجازه می داد که معلمان فضای نورانی و عمیقی را در ملت در کشور ایجاد کرده و یک نسل سرافراز را تربیت کنند و خودشون و کارگران در جبهه ها فراوان بودند. ما برعکسشو الان می بینیم الان برخی از معلمان و کارگران امروز در زندان هستند و الات در آستانه این دوروز خیلی تلخه که ما بخواهیم در این مورد صحبت بکنیم.
همه مخالف فسادند
طبیعی است که اگر دقت بکنیم در مورد همین آزادی عدالت توسعه و یا پیشرفت کشور یا سایر قشرها. همه بشدت مخالف فساد هستند. آنها می دانند که وقتی بحث درآمدهای عظیم نفتی میشه و صدها میلیارد که قرار بود سر سفره مردم آورده بشه آورده نمیشه و در عوضش خبرهای دایر بر فساد و ناپختگی و نارسایی در امور اقتصادی کشور می شنوند و می دانند که این به ضرر آنها و منافع آنهاست. به صرر منافع ملی و به ضرر امنیت ملی و آیته کشور ماست. بطور طبیعی بصورت آگاهانه و به صورت زبان حال به نفع معلمان و کارگران هست که ما سیاسیتهای خارجی متعادلی داشته باشیم آنقدر ماجراآفرینی نکنیم اینقدر بی برنامه پیش نریم اینقدر با بالا پایین رفتن منافع ملی خودمون را به خطر نندازیم.
با اسلحه نمی توان امنیت را حفظ کرد
بلافاصله این اقدامات خلاف تدبیر تاثیر خودش رو روی سفره مردم نشون میده. عظمت یک کشور در دلبستگی و دلگرمی مردم نسبت به آینده خودشان هست. نگاه و امیدواری که نسبت به آینده دارند. صرفا با اسلحه و نیروی نظامی امنیت یک کشور را نمی شود خفظ کرد. ما در زمان دفاع مقدس نه ارتش داشتیم و نه سپاه. اینها به مرور به وجود آمدند. ارتش که در واقع اول انقلاب از بین رفت و دوباره شکل داده شد. خود سپاه و بسیج هم بعدا شکل گرفت. آن چیزی که باعث مقاومت ما در آن جنگ هشت ساله شد که یک سانتیمتر کشور خودمون را تسلیم دشمن نکردیم یفینا به دلیل اسلحه های زیاد ما نبود. دشمن ما اسلحه بیشتری داشت و بیشتر هم کمک در اختیار داشت و تمام خدمات ابزاری دنیا در اختیارش بود، ولی ملت ما از جمله این قشر کارگر و معلم تونست مقاومت بکند. این به دلیل دلگرمی مردم نسبت به آتیه نظام بود. ولی وقتی این اعتماد خدشه دار بشود و وقتی بحث فساد پیش بیاید که پیگیری هم نشود و کشیده بشود در مجلس هم برده بشود و هیچ خبری هم نشود و ناگهان بحثش هم فروکش کند و همچنین از اینجا و اونجا این مسائل شایع بشود طبیعی است که این باور و این دلگرمی را نسبت به نظام از دست بدیم.
مسایل معلمان و کارگران
شما عزیزان و شما کارگران ومعلمان بدانید که مسائل شما مسائل همه ملت ماست و جدا نیست. شما اگر شوراهای مستقل صنفی دارید و هر حرکتی که می کنند با محدودیت و دستگیری ها روبرو می شوید و در فعالیت خودتان دچار مشکل هستید و سر کلاس که می روید با خوف و رجا می روید، چون نمی دانید که آیا می تونید حرف حق رو بزنید و در مقابل دانشجویان و دانش آموزان از حق دفاع بکنید با سینه برآمده و سری افراشته از حق دفاع کنید و از سفیدی سفید و سیاهی سیاه شهادت بدهید و کوتاه نیایید و وقتی در این زمینه دچار تزلزل و کوتاهی می شوید طبیعی است که این مساله، مساله ملی است و مساله همه ماست.
جنبش سبز راهی که در این زمینه در پیش می گیرد بر این اساس است و آنهم اینکه مسائل ما در گرو یک بسته ای از فعالیتهاست که مشکل ما حل بشود. اینطوری نیست که مثلا ما یکبار این را با وعده و وعید حلش بکنیم و یک موقع با اقتصاد صدقه ای بالا و پایین آوردن حقوق و یا مثلا موقع انتخابات که میشه یک فعالیتی بکنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم. اینها مشکلات هیچ کس نه کارگران نه کارفرمایان و نه کارآفرینان مارا حل نمی کند.
تنها راه بازگشت به قانون اساسی است
بنده اعتقاد دارم و تنها راه بازگشت به قانون اساسی است. برگشتی که برای تحقق بدون تنازل از فانون اساسی راهی پیش پای ما نیست. این کم هزینه ترین راه است. راهی است که می تونیم مشکلات خودمان را در سطح ملی حل کنیم. مشکلات بازارهای مسلمانی خودمون را حال کنیم که اینقدر از اجناس بنجل خارجی پر نشود. می توانیم از صنعت ملی خودمون دفاع بکنیم. برای اینکه در مقابل هجوم بازاهارهای خارجی مدفون نشویم. می توانیم از حقوق کارگران دفاع کنیم تا حقوق معوقه کارمندان روی هم تلمبار نشود. بدون انتخابات آزاد غیر گزینشی رقابتی و بدون آزادی زندانی ها و تشکل ها و رسانه ها ما جلوی روی مان راه دیگری وجود ندارد. و رفتن به سمت قانون اساسی به نفع همه ملت هست. و به نفع همه کسانی که دل در گرو ملت خود دارند و عظمت ملت خود را می خواهند. این میثاق ملی ماست و عهدی که که مردم و حکمومت با هم بستند و هر نوع برگشت از این میثاق یک نوع خیانت در اعتماد مردم هست. ما از مردم امضا گرفتیم و امضا دادیم که این قانون را بدون اجتهاد به نص اجرا کنیم. اگر قسمتهایی از آنرا ناکارآمد می دانیم باید آنرا اصلاح کنیم. قانون اساسی که وحی منزل نیست. ولی باید باز هم از این راه قانون اساسی اقدام کنیم. و حقوق مردم که فراموش شده ترین قسمت قانون اساسی است را باید رعایت کنیم. که مشکلاتی یکی یکی حل شود و در آن موقعیت جایگاه معلمان و کارگران ما آنچنان که شایسته است در نظام حکومتی ما و جامعه ما انشالله احیا خواهد شد.
موفق باشید و این دوروز هم برشما و هم بر همه ملت ایران مبارک باشد
اين گفتگويی است که مجله اشپيگل در گزارش شماره ۲۶ آوريل به آن اشاره کرده بود و روز ۲۸ آوريل در سايت اين مجله، اشپيگل آنلاين، منتشر شد. ترجمه متن کامل اين گفتگو در اختيار علاقمندان قرار میگيرد. اشپيگل آنلاين در مقدمه مینويسد: «رژيم ايران وی را زير نظر دارد ليکن مهدی کروبی، اين روحانی اصلاحات، هراسی به دل راه نمیدهد. رهبر برجسته اپوزيسيون در گفتگو با اشپيگل آنلاين درباره شکنجه و تجاوز در زندانها و هم چنين اعتراضات جديد به مناسبت سالگرد تقلب در نتيجه انتخابات سخن میگويد.»
اشپيگل: آقای کروبی، در برابر خانه شما دو نگهبان ايستادهاند. آيا رژيم شما را در خانه حبس کرده است؟
کروبی: من اينطور نمیگويم چرا که اجازه دارم از خانه بيرون بروم. ولی آنها حزب من «اعتماد ملی» را ممنوع کرده و دفترم را بستند و روزنامهای را نيز که به همين نام منتشر میکردم، توقيف کردند. پليس مرتب دور و بر من میپلکد. هر کس میخواهد مرا ملاقات کند، از نماينده مجلس و روشنفکران تا دوستانم، همه مشخصاتشان ثبت شده و بازجويی میشوند و بايد حساب کارشان را بکنند.
اشپيگل: آيا فعاليتهای شما از سوی وزارت اطلاعات کنترل میشود؟
کروبی: در زبان فارسی يک مثال زيبا هست: ديوار موش دارد، موش هم گوش دارد. بنابراين ديوار هم میشنود. بعلاوه، رژيم چهارده به اصطلاح محافظ برای من گذاشته و گفته به اين دليل است که اينها مرا «در برابر تروريستها محافظت کنند». ولی وظيفه اصلی اين افراد اين است که اطلاعات جمع کنند. وقتی مدتی پيش به من حمله شد، اين محافظان هيچ کار برای حفظ من نکردند. توصيه میکنم اگر روزی من کشته شدم، اول از همه اين را بررسی کنيد که مبادا قاتل از همين محافظان دور و بر من باشد!
اشپيگل: با وجود فشارهای شديد در چند ماه گذشته، شما هنوز شوخ طبعی خودتان را حفظ کردهايد.
کروبی: آيا بايد بگذارم مخالفانم مرا فرسوده کنند؟ نه! من در دوران شاه زندانی بودم. با امام خمينی برای اين انقلاب مبارزه کردم. اين حکومت فرزند من است و تا زمانی که زنده هستم نمی گذارم از من بگيرند.
جوانترين پسرم را خيلی اذيت کردند
اشپيگل: بسياری از افراد به دليل هراسی که دارند، نمیتوانند فشار رژيم را مانند شما تحمل کنند.
کروبی: بله، روی مردم خيلی فشار هست و میترسند. مردم میدانند نيروهای انتظامی و شبه نظامی به ادای کدام تکليف بر ضد آنان موظف شدهاند. مردم میدانند اگر مخالفت کنند چه بلايی بر سرشان خواهد آمد: شغل و مقامشان را از دست میدهند، آيندهشان از دست میرود. ضرب و شتم و دستگيری و بازجويی و چيزهايی بدتر در انتظارشان است. به همين دليل است که اين قدر همه چيز آرام شده است.
اشپيگل: آيا بر سر اين حرفتان که مخالفان زندانی تا حد مرگ شکنجه شدند، میمانيد؟
کروبی: البته من خودم شاهد اين اعمال نبودم اما به منابعی که اين اطلاعات را به من رساندهاند، اعتماد دارم. من از چهار مورد مرگ خبر دارم که بر اثر شکنجه بوده است.
اشپيگل: رژيم که اينقدر ادعای فضيلت میکند بيش از همه از اين ادعای شما خشمگين شده که گفتيد زندانيان مورد تجاوز قرار گرفتند.
کروبی: من پنج مورد را میدانم: سه زن و دو مرد که به آنها تجاوز شده است. هر تهديدی هم بکنند من روی حرف خودم میمانم. به همين خاطر در نماز جمعه به سوی من حمله کردند. ولی آيا بايد به اين دليل از چيزی که میدانم، برگردم؟
اشپيگل: رويدادهای درون زندانها آدم را با وحشت به ياد دوران بد محمدرضا شاه پهلوی میاندازد.
کروبی: دو تفاوت بين اين دو دوران وجود دارد: يکی اينکه در دوران شاه «کارشناسان» روی قاعده شکنجه میکردند. امروز اما اينطور نيست و اين موارد شامل خلافها و رفتار بيمارگونه افرادی میشود که خارج از دستور رؤسای خود عمل کردهاند. ديگر اينکه، در دوران شاه، بر خلاف امروز، دست کم میشد آشکارا برای قربانيان به سوگواری نشست. اين کار روح مردم را تسکين میبخشيد.
اشپيگل: آيا میترسيد از اينکه خودتان نيز قربانی اين شکنجهگران شويد؟
کروبی: خير، برای اينکه ما نظام شکنجهگران نداريم. تازه، من شاگرد امام خمينی هستم که سه چيز شعارش بود: استقامت، شرافت و مبارزه.
اشپيگل: بسياری از همکاران شما را مدتهاست دستگير کردهاند. آيا منتظر موقع مناسب برای دستگيری شما نيستند؟
کروبی: اينقدر آدم دستگير کردهاند که من نمیتوانم تعدادشان را بگويم. فکر میکنم پنجاه تن از همکاران مرا بردهاند که مهمترين آنها مدير وبلاگ من بود. جوانترين پسرم را که سی و هفت سال دارد به شدت اذيت کردند.
تحريم به مردم فشار میآورد
اشپيگل: آيا حسين موسوی، نخستوزير پيشين که مانند شما در برابر محمود احمدینژاد در انتخابات ۱۲ ژوئن سال گذشته شرکت کرد و خيلیها بر اين باورند که وی پيروز واقعی انتخابات بوده است، جانب شما را دارد؟
کروبی: ما هنوز با هم تماس تنگاتنگ داريم، به همديگر مینويسيم و تلفن میزنيم. برای گفتگویهای مهم همديگر را دست کم يک بار در ماه ملاقات میکنيم. مشاوران ما يکديگر را ملاقات میکنند. موسوی و من برای يک هدف مشترک فعاليت میکنيم: ما يک نظام ديگر نمیخواهيم چرا که قانون اساسی ما آزادی عقيده و دمکراسی راتضمين میکند. ما میخواهيم که اين حقوق تحقق پيدا کند.
اشپيگل: از جنبش اصلاحات اما هيچ خبری نيست.
کروبی: خيابانها آرام شده است. ولی اشتباه نکنيد. تفکر اصلاح هر روز بيش از روز پيش گسترش پيدا میکند. مردم فقط منتظر يک جرقهاند.
اشپيگل: و شما اين جرقه را خواهيد زد؟
کروبی: ما به مناسبت سالگرد فراخوان بزرگمان در روز ۱۵ ژوئن (۲۵ خرداد) که طی آن تقريبا سه ميليون نفر عليه تقلب در نتيجه انتخابات تظاهرات کردند، يک فراخوان جديد برای يک گردهمايی مسالمتآميز میدهيم و برای کسب مجوز اقدام کردهايم.
اشپيگل: رژيم از ترس يک تظاهرات قدرتنمايانه از سوی جنبش شما، برگزاری تظاهرات را ممنوع اعلام کرده است و مطمئنا اين ممنوعيت را در آن روز هم لغو نخواهد کرد.
کروبی: مهم اين است که ما مردم را به ادامه تظاهرات بدون خشونت ولی با تمام قوا تشويق کنيم.
اشپيگل: پس خونريزی تازهای برنامهريزی شده است.
کروبی: اين دولت تا میتواند به نارضايتی مردم دامن میزند. به همين دليل مردم در تاريخ اعلام شده با وجود همه نگرانیها، بر ضد سياست خارجی تهاجمی و سياست اقتصادی فلاکتبار اعتراض خواهند کرد. من از اينکه باز هم قربانی خواهيم داد متأسفم. شما نمیتوانيد تصور کنيد که من تا چه اندازه از اين بابت متأثرم. ولی آخر چه کار کنيم؟ تسليم شويم؟ نه! اگر ما از مردم بخواهيم که در خانه بمانند، در اين صورت به شدت مأيوس خواهند شد. مردم میخواهند که ما به آنها دل و جرأت بدهيم و بگوييم: نترسيد! به خيابان برويد!
اشپيگل: مگر نفوذ شما و موسوی در جنبش چقدر است؟
کروبی: آنچه اتفاق افتاد، پيامد نارضايتیهای انباشته شده بود. تظاهرکنندگان به فراخوان ما برای آزادی پاسخ میدهند و آنچه را مطالبه میکنند که حقشان است.
احمدینژاد برای مردم ما يک مصيبت است
اشپيگل: ولی علاوه بر اين، مطالبات ديگری نيز مطرح میشوند، مثلا نظام بايد برانداخته شود و يا آيتالله علی خامنهای رهبر انقلاب بايد استعفا دهد.
کروبی: افراد کمی هستند که تا اين حد جلو میروند. اکثريت بزرگی میگويد که ما يک بار انقلاب کرديم و همان برايمان بس است. ما نمیخواهيم يک راه کاملا جديد برويم بلکه میخواهيم همان را که هست اصلاح کنيم.
اشپيگل: ظاهرا شورای امنيت سازمان ملل به زودی قطعنامه جديدی را با تحريمهای شديدتر تصويب خواهد کرد تا رژيم را به عقبنشينی در مسئله اتمی وا دارد. آيا اين قطعنامه مورد تأييد شماست؟
کروبی: به هيچ وجه. تحريم يک فشار ديگر بر مردم ماست. اگر خارج میخواهد به ما کمک کند، بهتر است برای اجرای حقوق بشر فشار بياورد. ولی راستش ما اصلا به خارج احتياج نداريم. ما ياد گرفتيم که روی پاهای خودمان بايستيم.
اشپيگل: آيا اصلا لازم است جهان با اين رييس جمهوری گفتگو کند؟
کروبی: اين آدم يک مصيبت برای مردم است. ولی به هر حال در اين مقام قرار گرفته و نمیتوان او را ناديده گرفت.
اشپيگل: شما احمدینژاد را به عنوان رييس جمهوری قبول داريد؟
کروبی: خير. در نتيجه انتخابات تقلب شد. ولی او در اين مقام قرار گرفته و به همين دليل مسئوليت دارد و بايد پاسخگوی اتفاقاتی باشد که روی میدهد.
اشپيگل: رهبر انقلاب صحت آن انتخابات را تأييد کرد. کسی که در رياست جمهوری احمدینژاد ترديد میکند، رهبری خامنهای را به پرسش میکشد.
کروبی: شما هر طور که دلتان میخواهد تفسير کنيد. من ميل ندارم درباره رهبر انقلاب چيزی بگويم.
اشپيگل: فکر میکنيد رهبری کوتاه بيايد؟
کروبی: من فکر نمیکنم احمدینژاد دوره چهار سالهاش را به پايان برساند. او هر روز يک بحران تازه درست میکند. حتی اين مجلس محافظهکار هم با او مسئله دارد. نه، وضعيت نمیتواند اينطور ادامه پيدا کند.
اشپيگل: آيا هنوز به اينکه حکومت دينی آيندهای داشته باشد اعتقاد داريد؟
کروبی: بله، اما نه حکومت دينی دکتر احمدینژاد. در حکومت دينی من همه آدمها آزادند و دولت توسط مردم انتخاب میشود.
منبع:
http://www.spiegel.de/politik/ausland/0,1518,691638,00.html
عبدالله مومنی به بند عمومی منتقل شد
جرس:بنا به گزارش سامانه های خبری، مجید توکلی، فعال دانشجویی محبوس در زندان اوین، همچنان از دسترسی به وکلای خود محروم می باشد، و همزمان وضعیت جسمی شبنم مدد زاده وخيم اعلام شده است. میلاد فدایی، دانشجوی بازداشتی حوادث پس از انتخابات، به علت خصومتِ قاضی دادگاه انقلاب با وکیل مدافعِ وی، به یک سال حبس تعزیری محکوم گردید. دیگر گزارش ها حاکیست علی کلایی، دانشجوی عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر به دادگاه و مهدی کلاری، دانشجوی نخبۀ دانشگاه صنعتی شریف به زندان اوین فراخوانده شده اند و عبدالله مومنی نیز به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است.
به گزارش سامانه خبری هرانا، مجید توکلی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، پس از گذشتِ چهارماه بازداشت، همچنان از دسترسی به وکلای خود محروم است. این عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، به رغم گذشت بیش از سه ماه از صدور حکم هشت سال و شش ماه حبس تعزیری، ۵ سال محرومیت از تحصیل و ۵ سال ممنوعیت خروج از کشور توسط قاضی صلواتی، رییس شعبه ۱۵دادگاه انقلاب، در تمام این مدت با ممانعت مقامات قضایی به شکل غیرقانونی از دسترسی به وکلای خود و همچنین سایر حقوق زندانیان از جمله تماس تلفنی، داشتن کتاب، روزنامه و نیزحق ملاقات با خانواده محروم بوده است. او روز ۳۱ فروردین ماه و در پی ۱۲۵ روز انفرادی، به اندرزگاه ۷ زندان اوین منتقل شده است.
همزمان کمپین بین المللی حقوق بشرگزارش داد وضعيت جسمی شبنم مددزاده، دانشجوی دانشگاه تربیت معلم تهران و از اعضای انجمن اسلامیِ آن دانشگاه، وخيم توصيف شده است. این گزاش به نقل از منابع آگاه خاطرنشان کرد "متاسفانه شبنم وضعيت جسمی خوبی ندارد. دو هفته پيش به حالت غش و ضعف افتاده بود که او را پيچيده در پتو به بهداری اوين منتقل می کنند." طی هفته های گذشته اخباری مبنی بر وخامت حال جسمی شبنم مدد زاده، نايب رييس سابق شورای تهران دفتر تحکيم وحدت منتشر شد که حاکی از عدم رسيدگی پزشکی و مداوای او در زندان بود.
شبنم مددزاده، متولد ۱۳۶۷ از ابتدای اسفند ماه ۱۳۸۷، به شيوه ای نامتعارف و به دلايلی نامعلوم توسط نيروهای امنيتی بازداشت شد و از آن تاريخ در زندان اوين نگهداری می شود. انتقال اين زندانی سياسی به بند معتادان به مواد مخدر موسوم به بند متادون توسط دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی، اعتراض شديد مدافعان حقوق بشر و پوشش وسيع رسانهای در بين رسانههای غير حکومتی را در بر داشت.
محمد مصطفایی وکیل دادگستری و مدافعِ میلاد فدایی (یکی از دانشجویانِ بازداشت شده درحوادث پس از انتخابات) که پنج ماه قبل بازداشت شده خاطرنشان کرد "به علت خصومت و حساسیت خاصی که مقیسه، قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب با من دارد، موکلِ بیگناهم را به یک سال حبس تعزیری غیر قانونی محکوم کرده است."
علی کلایی، از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر نیز، بار دیگر به دادگاه احضار شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این عضو کمیته گزارشگران، طی دیروز و امروز از طریق احضاریه کتبی و تماس تلفنی به شعبات ۳ و ۴ بازپرسی دادگاه انقلاب احضار شد.
علی کلایی، ۱۸ بهمنماه گذشته بازداشت و پس از یک هفته با تودیع وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد.
به گزارش سامانه خبری کلمه، مهدی کلاری، دانشجوی نخبه و المپیادی دانشگاه صنعتی شریف که در آخرین روزهای سال گذشته با قید قرار وثیقه سنگین سیصد میلیون تومانی به مرخصی آمده بود، در آخرین روز فروردین ماه در حالی که به دلیل مشکلات قلبی پیش آمده برای وی تحت مراقبت پزشک به سر می برد، به زندان اوین فراخوانده شد و صبح روز شنبه خود را به زندان معرفی نمود.
این دانشجوی نخبۀ کشور، شانزدهم آذرماه ابتدا توسط نیروهای حراست دانشگاه و نیروهای امنیتی حاضر در دانشگاه بازداشت شد و پس از بازجویی در داخل دانشگاه آزاد گردید. اما به نقل از دوستان وی، پس از خروج از دانشگاه توسط دو ماشین پژو که خود را نیروهای اطلاعات و امنیتی معرفی کردند بازداشت شده و به پلیس امنیت انتقال یافت.
پس از بازجویی در آنجا به زندان اوین منتقل شده و در ایام بازجویی در انفرادی به سر برده بود. به گفته وی، قبل از روز عاشورا به وی و چندین نفر دیگر از دانشجویان بازداشتی گفته می شود که به زودی آزاد خواهند شد، اما پس از عاشورا این وعده تحقق نیافته و پرونده وی به شعبه ۲۸ تحت سرپرستی قاضی مقیسه انتقال می یابد.
این گزارش می افزاید اواخر سال گذشته به درخواست دادستان تهران، دستور مرخصی برای مهدی صادر می گردد که با اتمام تعطیلات نوروز و درست در روز شروع امتحانات، به بازداشتگاه اوین فراخوانده شده است.
لازم به توضیح است که مادر این فعال دانشجویی، پس از شنیدن خبر احضار مجدد وی به بازداشتگاه، دچار ناراحتی قلبی شده و تحت درمان به سر می برد.
ادوار نیوز نیز گزارش داد عبدالله مومنی سخنگوی دربند سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحكیم وحدت) در تماسی تلفنی با خانواده از انتقال خود به بند عمومی زندان اوین (اندرزگاه شماره ۸) خبر داد.
عبدالله مومنی ۲۴ فروردین ماه امسال و پیش از اتمام مرخصی اش به دادگاه انقلاب تهران احضار و مجددا بازداشت و روانه بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین شد.
مومنی که پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بود، به اتهام اجماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت كشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام در دادگاه تجدید نظر به دو سال حبس قطعی محکوم شده است.
ادوار نیوز: دادگستری همدان اعضای حزب جامعه مدنی همدان را به حبس تعزیری محکوم نمود.
به گزارش ادوارنیوز؛ حسین مجاهد (دبیر کل حزب) به عنوان متهم ردیف اول به یکسال حبس تعزیری و خانم معصومه چراغی و آقایان جواد وفایی و پیمان زیرکی هر یک به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده اند.
این حکم در پی احضار و بازجویی اعضای حزب بدلیل فعالیت های انتخاباتی و با اتهام «تشویش اذهان عمومی از طریق صدور بیانیه در دعوت مردم به تحصن و اعتراض به نتایج انتخابات و زیر سوال بردن سلامت انتخابات و مشروعیت نظام» صادر گردیده است. آقای محمد شریف وکالت این افراد را بعهده داشته است.
لازم به ذکر است آقای مجاهد که از اعضای شورای فعالین ملی مذهبی و عضو کمیته صلح می باشد، در روزهای پس از انتخابات توسط نیروهای اطلاعات بازداشت و بمدت 16 روز در انفرادی بسر برده است.
صبح دیروز مورخ ۶اردیبهشت ۱۳۸۹ میرحسین موسوی به دیدار مهدی کروبی رفت. در این دیدار نوروزی که یکساعت به طول انجامید مسائلی همچون سیاست داخلی و خارجی کشور، وضعیت زندانیان سیاسی و حوادث و رخدادهای اخیر مملکتی مورد گفت و شنود قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز، مهدی کروبی ضمن خوش آمد گویی به میرحسین موسوی آرزو کرد امسال سال عزت و آزادی برای مردم ایران باشد و از خدا خواست تا آزادی هرچه زودتر زندانیان سیاسی را فراهم کند.
میر حسین موسوی نیز با انتقاد از سیاست های موجود در کشور گفت: اغلب سیاست های ما “باری به هر جهت” است و متاسفانه ساختارهای ما همچون ماسه زار و شن زاریست که آب در آن پایدار نمی ماند.
وی افزود: در حال حاضر در زمینه ساختاری برنامه ای دقیق و روشن نداریم و باید برای دراز مدت فکری نمود. شرایط حکومت طوری شده است که همه را توطئه گر تصور میکند و دچار نوعی توهم توطئه گردیده است.
میرحسین موسوی ضمن انتقاد از جریان تمامیت خواه گفت: اینان اصل صحبت ما را درک نمیکنند. صرفا در بیانیه ها و سخنرانی های ما به دنبال کلمات هستند نه مفهوم. متاسفانه سیستم ایدئولوژیک ایرادش همین است. توهم و شایعه ای را که خود ساخته و پرداخته اند آنچنان بازگو میکنند که خودآنان باورشان میشود و چیزی که ساخته اند، دامن خودشان را میگیرد و اینچنین میشود که واقعیت را نمی شنوند.
مهندس موسوی ضمن انتقاد از سیاست خارجی کشور؛ وضعیت اقتصادی،مسائل داخلی و فساد را از جمله مشکلات کشور برشمرد. وی گفت: ما باور داریم مردم ما حافظه ی جمعی دارند. حکومت فکر میکند مردم اعمال،کارها و رفتارهای آنان را فراموش میکنند، اما اینچنین نیست. مثلاً در همان مسئله فساد اقتصادی که چند هفته پیش مطرح شد چه سیری پیش آمد!؟ چند نفر خرده پا دستگیر و اسم یک نفر را بردند و سپس به یکباره همه چیز مسکوت ماند. یا مسئله کوی دانشگاه و آن فیلمی که منتشر شد. متاسفانه فکر میکنند مردم با مرور زمان یادشان میرود.
موسوی افزود: این کارها غیراسلامیست. هر روز به گروهی مردم لقب مرتد و کافر و غیره میدهند به جرم اینکه کلامی بر خلاف دیدگاه و نظر آقایان بر زبان رانده اند. به راستی نمیدانم اینان چگونه میخواهند پاسخ خداوند را بدهند. وضعیت کارگران و اخراج آنان و تعویق در پرداخت حقوق آنان، پائین آمدن نرخ سرمایه گذاری و غیره… همه از نقاط ضعف سیستم اقتصادی و مدیریتی کشور است. مردم این قول ها و وقایع را یادشان نمی رود. میرحسین موسوی باذکر خاطره ای در این باب افزود: در همان اوایل انقلاب مردم رفتند و آن شخصی که در زمان رضاشاه دستور شلیک به مردم را در واقعه مسجد گوهرشاد داده بود را در سن ۹۰ سالگی دستگیر کردند. می خواهم بگویم مردم اعمال و رفتارهایی را که در این یکساله بر آنان اتفاق افتاده از یاد نخواند برد.
موسوی با انتقاد از وضعیت مدیریتی کشور و ضعف های موجود در آن گفت: در همه کشورها مدیران و مقامات دولتی سابق به عنوان شورای مشورتی به دولت های موجود کمک میکنند. اما در ایران به طور مثال آقای خاتمی با ۸سال سابقه ریاست جمهوری در کشور و جنابعالی و دیگر سران، همکنون در چه وضعیتی هستند. تمام کارشناسان خبره و باسابقه از سازمان ها رانده شدند، صرفا به دلیل مسائل خطی و سیاسی! موسوی افزود: من چشم انداز روشنی را در راستای بهتر شدن مسائل اقتصادی کشور نمیبینم. زیرا بستر ها خراب شده اند.ابزارها از بین رفته است. دستگاه های بیم دهنده از میان برچیده شده اند. و برای کارشناسان در جامعه دیگر جایگاهی قائل نیستند. حتی اگر همکنون شخصی از اصولگرایان صحبتی بر ربان بیاورد وی را منافق خطاب می کنند.
مهدی کروبی نیز در سخنانی ضمن تایید سخنان میرحسین موسوی، افزود: متاسفانه اعمالی که این افراد بر سر مردم می آورند با نام اسلام است و این رفتارها باعث میشود به اسلام ضربه وارد میشود. در حال حاضر شرایط جامعه بسیار وحشتناک است به طوری که هرچه میخواهند میگویند، هر تهمت و ناروایی که که میخواهند به افراد نسبت میدهند، هر آماری که تصور میکنند منتشر میکنند و همه اینها به این دلیل است که آنان فکر میکنند صدای طرف مقابلشان به جایی نمیرسد؛ اما نمیدانند که این مردم هستند که میشنوند و شرایط اقتصادی و سیاسی را می بینند که چه چشم انداز سیاهی در انتظارشان میباشد. مثلا در همین ماجرای عسلویه چه تعداد از کارکنان و کارگران به دلیل عدم تصمیم گیری صحیح و پیاده نمودن سیاست های نادرست، از کار بی کار شدند؟ بر اساس آمار رسمی چرا باید طی چهار سال گذشته تعداد شاغلان در عسلویه از ۶۰هزارنفر به ۸هزارنفر کاهش یابد؟ چرا باید بدلیل عدم مدیریت صحیح، سالانه ۳۰میلیارد دلار درآمدی را که میتواند از محل برداشت گاز از عسلویه عاید کشور شود را باید از دست داد؟ دلیل این همه بی کاری چیست؟ دلیل وضعیت بد کاری و اقتصادی کارگران چیست؟ آقایان نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند که یک سخن آنان در مجامع بین المللی میتواند تا چه حد به مردم و اقتصاد یک کشور لطمه بزند. به خاطر تحریم رفتند با شرکت های از چین و مالزی و ونزوئلا قرارداد بسته اند و آخرش هم طرح را داده اند به نیروهای نظامی!
مهدی کروبی در انتقاد از عملکرد دوگانه حکومت در خصوص وقایع اخیر گفت: هنگامی که من از وقایع کهریزک و فجایع روی داده در آن سخن گفتم و پیگیری کردم، هزاران تهدید و ترعیب و دروغ را برای خدشه دار کردن ادعای مستند من به بنده نسبت دادند. از هیچ کاری در خصوص فشار آوردن به من فروگذار نشدند. در آخر هم با آن همه هیاهویی که به راه انداخته بودند، خودشان گزارشی ارائه دادند که چه وقایعی در کهریزک رخ داده است. ۳نفر بخت برگشته را که ۲نفرشان از نیروهای انتظامی و یکی دیگر از آنها به قول خودشان از اراذل و اوباش بوده را محکوم کردند و پرونده را مسکوت نمودند. حتی به گزارش مجلس هم توجهی نشد.
حجت الاسلام و المسلمین کروبی در ادامه نیز با انتقاد شدید از سیستم های نظارتی گفت:بنا به نامه ای که زندانیان به مراجع نوشتند و جوابیه ای هم به آن نامه تاکنون داده نشده است، با همسر یک زندانی تماس گرفته اند که از همسرت جدا شو! این چه قانونیست؟ این چه حقوق شهروندی و حقوق بشریست که بازجو به خود این حق را میدهد که در مسائل کاملا شخصی یک زندانی و روابط خانوادگی او دخالت نموده و تهدید کند؟ آیا این یک مامور حکومت اسلامیست؟ این که میگویند عظمت داریم همین است؟ کروبی خطاب به موسوی گفت: شما نخست وزیر امام بودید. یادتان است که امام تاکید داشتند در سفر به کشورهای دیگر باید عزت و آبروی مملکت حفظ شود. آیا هم اکنون عزتمان حفظ شده است؟ اینکه میگویند سفرهای ما عظمت است همین است؟ زیمباوه و چند کشوری در همین سطوح عزت است؟ اینکه به “پشه مالاریا ” و یا “جلاد مخالفان” تشبیه و خطابتان کنند عزت است؟ حتماً مانند دانشگاه کلمبیا با آن همه توهین از آن به عنوان فتح الفتوح نام میبرند! آقایان چه با خودشان فکر میکنند؟ آیا اصلاً فکری هم میکنند؟ در زمان ریاست من بر مجلس شورای اسلامی، هنگام سفر به یک کشور اگر میدیدیم شاید بعضی از شئون رعایت نمی شود سفر به آن کشور را لغو میکردیم تا مبادا شاَن این ملت متمدن و با عظمت به دلیل عملکرد ما پائین بیاید. امروز یک حرف و یک سیاست را میگویند و پی میگیرند و فردا چیز دیگری! آیا مجبورند اینقدر کشور را سبک کنند؟
آقای کروبی با نخ نما دانستن سخنان و توطئه های رسانه های جریان حاکم گفت:از ما می خواهند که توبه کنیم البته توبه خوب است اما آیا آن همه کشتار،دروغ، شکنجه، تجاوز به حقوق مردم حیف و میل بیت المال توبه نمی خواهد؟ آنهایی باید توبه کنند که چنین رفتارهای ناروایی را در حق مردم ایران انجام داده اند. یک روز میگویند باید جمعیت را زیاد کرد،روز بعد میگویند جمعیت تهران زیاد است و باید ۵میلیون نفر از تهران را خارج نمود، روز بعد میگویند میخواهد زلزله بیاید! در مورد زلزله هم میگویند مردم توبه کنند تا زلزله نیاید. آخرش هم که زلزله نمی آید میگویند دعاها اثر کرد! مگر مردم مسخره افکار و اعمال کودکانه و بدور از خرد شما هستند؟ آیا این همه گرفتاری اقتصادی و بیکاری که همچون طاعون کشور را مبتلا کرده است کافی نیست؟ در حال حاضر برای همین مردم چه برنامه ی شفاف و سودمندی پیاده کرده اید که میخواهید با آن پشتوانه، آن چند میلیون نفری که با تبلیغات شما در آینده به نسل این جامعه افزوده شوند را به سرو سامان رسانید؟ این چه روشی است که این آقایان در پیش گرفته اند؟
کروبی همچنین در مورد وضعیت حقوق بشر و زندان ها در کشور افزود : چطور در زمان شاه سازمان های حقوق بشر(که بر اساس مصالح و منافعشان) که به زندان های ایران فشار وارد می کردند خوب بودند و حالا که همین سازمان ها پیگیر وضعیت زندانیان سیاسی و خانواده آنان و وضعیت اسفبار زندان های ما هستند، محکوم، مجرم و بدخواه هستند؟آیا برخی از همین رسانه هایی که شما هم اکنون آنها را عوامل سیا می نامید از گزارشات شان در مورد زندان های ایران به وجد نمی آمدید؟ نمی خواهم نام عزیزانی که آن دوران در زندان و خارج از زندان اظهار خوشحالی می کردند از این همه فشارهایی که این سازمان ها بر حکومت شاه می آوردند. چون در آن موقع حکومت نبودیم، اما حالا که حکومت شدیم آنها را سازمان هایی وابسته و عوامل سیا می خوانیم؟
آقای موسوی نیز با ابراز نگرانی از وضعیت مدیریتی و نهاد های نظارتی آن گفت: تمام دستگاه های نظارتی ما خوابیده است و یا برچیده شده اند، مانند برنامه و بودجه. برای همین آقایان خواب نما میشوند و هر روز طرح هایی را در خصوص اهدای ۱میلیون تومان به هر بچه و یا کمک های مالی به کشورهای مختلف را پیاده میکنند. متاسفانه سازمان و نهادی هم نمانده که گزارشی از این وضعیت ارائه کند. البته در کشور طرح هایی اجرا میشود، آنهم اینکه عده ای را میگیرند و فردا ازاد میکنند و از آنان میخواهند چیزهایی را بگویند و بعد در صورت عدم تحقق اهدافشان دوباره به روانه ی زندانشان میکنند. وی از اهمیت آگاهی مردم سخن گفت و افزود: در حال حاضر آگاهی مردم ما نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی از حالت جنینی خارج شده است و مردم آگاهتر شده اند و این آگاهی ها روز به روز و با سرعت فزاینده ای رو به گسترش است. تحلیل مردم ما عمیق تر شده است.اما در حال حاضر چون اعمال این افراد با نام اسلام صورت میگیرد هنوز صدماتی به اسلام وارد می شود.
مهدی کروبی نیز در همین خصوص گفت: اگر نماینده ای که آقایان آن را نماینده مردم میخوانند نیز بخواهد سخنی بر خلاف نظر و عقیده حاکمان قدرت بر زبان براند، وی را تهدید به عدم تایید صلاحیت برای نامزدی در انتخابات های آینده میکنند. آیا نماینده مجلس که باید نماینده مردم باشد،می تواند با آرامش خیال و عدم ترس از آسیب و ارعاب به نیازهای موکلین خود پاسخ دهد؟آیندگان در باره ما چه قضاوتی خواهند کرد و چه در کتاب هایشان خواهند نوشت؟
در پایان این دیدار مهدی کروبی و میرحسین موسوی نسبت به برگزاری راهپیمایی مردمی در روز ۲۲خرداد بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی و طبق ماده ۳۰ ، ۳۱ و ۳۲ آئین نامه اجرایی قانون احزاب، تاکید کردند و از همه گروه ها، تشکل ها و احزاب اصلاح طلب خواستند تا در خواستشان را در همین زمینه به وزارت کشور ارسال نمایند.
فیلم دیدار را ببینید: http://www.youtube.com/watch?v=N0vt8hq3ci0
حقیقت این است که هنوز نمی دانم نزاع بر سر چیست،اما این را می دانم که همان طور که کانت گفت دروغ از جنس خشونت بل بدترین نوع خشونت است،گویا برخی به خوبی دریافتند که امروز چیزی بی صاحب تر از "انجمن اسلامی شمال کشور" در این خطه یافت نمی شود،نه اصلش بر جاست و نه بانیانش بدان توجهی دارند،و همه آن را ترک گفتند،چون مسجد متروکه ای است که نه امامی دارد و نه مامون!حالا برخی هوس کردند پیش نماز این مسجد متروکه شوند!!وخطابه های درشت میرانند!
تا جایی که به خود شک می کنم که من در این بین چه کار می کردم،گویی پروژه جدید نیروهای امنیتی در حال رقم خوردن است.
"نبش قبر انجمن های اسلامی شمال کشور"!!!
آنچه مرا می آزارد این است که عده ای به قصد و غرض می خواهند بنای تاریخ را جعل و تحریف کنند و پشت دیوار دروغ پنهان شوند!
سوال بنده از دوست محترم آن است که در یک سال اخیر کدام موضع گیری را با نام دانشگاه مازندران کرده ام که مشمول برخورد غیور مردان دانشگاه مازندران شوم و مترصب برخورد دوستان خودم باشم!
و اما انجمن های اسلامی شمال کشور!قصه آن است که بنده پس از آنکه به لطف و مرحمت دولت مهرورز از تحصیل در دانشگاه فردوسی مشهد محروم و تبعید شدم،با فعالین انجمن اسلامی دانشگاه مازندران آشنا شدم و هر روز تعاملم بهتر از گذشته شد،به همین جهت تصمیم گرفتم برای ایجاد وحدت و تبادل نظر هم دلانه فعالین دانشگاه مازندران و نوشیروانی با سایر فعالین دانشجویی استان مازندران مجموعه ای تحت عنوان انجمن های اسلامی شمال کشور با کمک دوستان تاسیس کنیم که پس از طراحی مکانیزم آن،قاطعانه بگویم که دراین مجموعه بنده برای خودم جایگاهی نمی دیدم چون خودم را فعال دانشجویی دانشگاه فردوسی می دانستم و گمانم آن بود پس از انتخابات با پیروزی یکی از کاندیداهای اصلاح طلب بنده رخت سفر را به دانشگاه مبدا خودم خواهم بست!لذا پس از مشورت با فعالین انجمن اسلامی دانشگاه مازندران و نوشیروانی و علوم و فنون و علوم پزشکی ساری و ... به دنبال روزنه ای بودم تا این مجموعه نوپا اعلام موجودیت کند که با سفر مهدی کروبی به بابل این امر میسر گردید و بنده به مشورت دوستان بیانه اعلام موجودیت این مجموعه را نزد شیخ اصلاحات خواندم ولی بازی بدان گونه که ما پیش بینی کردیم پیش نرفت این که چرا این گونه پیش نرفت گویی در این شهر و دیار دیواری کوتاهتر از اشکان ذهابیان گیر نیامد که از قضا به آفت شهر مبتلاست و آماج پیکان های ابتلاست به جای آنکه گریبان دزدان رای ملت و جاعلین "هولوکاست فرهنگی" را بگیرند به آن دانشجوی یک قبای عاشق که در یک سال اخیر پوستش را کندند و پوستینش را دریدند حمله بر می آورند که چرا انجمن های شمال کشور را به نام خودت ثبت کردی!اگر کسی خود را دلسوز میدانند پیشنماز شوند بنده به آنها اقتدا میکنم !
من هیچگاه ابتدائاٌ با کسی عتاب عنیف نکرده ام و کلام درشتی نگفته ام بل همواره با شکران شکری و گاه با ترشان ترشی میکنم،و وقتی از دست بدخویی خرمنی خنظل میخورم او را به جرعه ای سرکه مهمان میکنم بنده در آینده ای نه چندان دور رهسپار زندان متی کلا بابل هستم،امیدوارم وجدان بیدار دوستانی که در لطف به بنده اندکی اجحاف دارند در آرامش کامل باشد که کسی که مشمول لطف دوستان شد همان کسی بود که فشارها،بازداشتها،تهدید،صدور احکام،بیماری و "از همه بدتر ترک همسفری که هنوز دل گرو تلمیح او دارد " را به جان خرید و پای قسم خود که همانا حضور در جامعه مدنی و تلاش برای ارتقا آن بود ایستاد.
اینش سزا نبود دل حق گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
اشکان ذهابیان
اردیبهشت
در پی افزایش نگرانیها در مورد به خطر افتادن جان مهدی کروبی از سوی کودتاگران و پخش اخباری دروغین درباره بیماری این شیخ شجاع در رسانههای وابسته به آنها، دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران با صدور بیانیهای نسبت به هر گونه سوء قصد نسبت به جان شیخ مهدی کروبی هشدار دادند.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
طی روزهای اخیر رسانههای حامی کودتا شایعات متعددی درباره سلامتی شیخ مهدی کروبی منتشر نموده مدعی شدهاند که ایشان از بیماری سخت و کشنده ای رنج میبرد. پیرو درج این شایعات، خانواده شیخ شجاع، بیماری ایشان را تکذیب کرده از سلامت کامل مهدی کروبی خبر دادند.
عملکرد مهدی کروبی چه پیش از انتخابات و چه پس از آن، عملکردی درخشان، شجاعانه و در مسیر دفاع از دموکراسی و حقوق اساسی مردم بوده است و همین عملکرد است که او را به خاری در چشم مستبدین، جنایتکاران و دشمنان آزادی بدل نموده است. خاطره حذف فیزیکی منتقدین و دگراندیشان در تمامی این سالها بر ضمیر همه ایرانیان نقش بسته است؛ حذف فیزیکی مخالفان از طریق خوراندن موادی که منجر به بروز بیماریهای کشنده در آنها می شود یکی از روشهای شناخته شده حکومتهای سرکوبگر است که در سالهای اخیر به کرات توسط دستگاه امنیتی روسیه مورد استفاده قرار گرفته است.
ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران نسبت به هر گونه سوء قصدی نسبت به جان شیخ مهدی کروبی هشدار داده از آنجا که ایشان بنا بر گفته خانوادهشان در سلامت کامل به سر میبرند، ابتلای ایشان به هرگونه بیماری سخت، کشنده و لاعلاج در ماههای پیش رو را توطئهای از جانب کودتاچیان برای حذف یکی از رهبران شجاع و خطشکن جنبش دموکراسیخواهی سبز مردم ایران میدانیم. که بدون تردید مسئولیت آن بر عهده کوتاچیان و حامیان خارجیشان است.
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران
پنجم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه
منبع : بامداد خبر
در آستانه بزرگداشت هفته معلم شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان روز جمعه ۲۷/۱/۸۹ طی نشستی پس از بررسی اوضاع اجتماعی معلمان و شرایط روز در دفاع از حقوق از دست رفته و حمایت از فعالین مدنی و معلمین در بند بیانیه خود را صادر نمود .
این بیانیه بخاطر نبودن رسانه آزاد و مستقل از طریق اینترنت انتشار می یابد
انتظار دارد تمامی دوستان و فعالین صنفی در انتشار این بیانیه بعنوان رسانه مردمی عمل نموده و صدای معلمان را رساتر از قبل منتشر سازند.
لازم به ذکر است که این شورا با هیچ خبر گزاری و رسانه ای انحصارا برای نشر این بیانیه در تماس نبوده و این بیانیه به همت شما و همکاران بصورت مردمی در حال نشر است.توصیه میگردد دوستانی که امکان چاپ و تکثیر این بیانیه را دارند سریعا اقدام نمایند .
اردیبهشت ۸۹
دعوت به اعتصاب غذای سراسری معلمان در ایران
بیانیه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران
اردیبهشت ۸۹
به نام خداوند جان وخرد
دوازده اردیبهشت را که در تقویم کشور روز معلم نامگذاری شده گرامی می داریم و بر روح معلمان شهید دکتر ابوالحسن خانعلی و استاد مطهری که در چنین روزی به شهادت رسیدند و هر دو قربانی خشونت عریانی شدند که هنوز هم جامعه ما از آن رنج می برد درود می فرستیم.
در جهان ،معمول است در روزی که به نام معلم نامگذاری شده ، معلمان اقدام به راهپیمایی ، گردهمایی ، طرح نقد و نظر و اندیشه های خود در حوزه آموزش و پرورش و بیان مسائل و مشکلات و تنگناهای شغلی خود می کنند.
در ایران فرصت چنین اقداماتی در قانون به افراد داده شده است ولی در عمل هر معلمی که بر اساس حقوق صنفی ، انسانی و شهروندی خود وبه تأسی از قانون اقدام به امور مذکور کند به مجازات هایی فرا قانونی محکوم شده و داد او به جایی نخواهد رسید. که مصداق بارز آن در حال حاضرعدم رعایت نص صریح قانون اساسی و اصول۲۲-۲۳-۲۵-۲۶-۲۷-۳۲-۳۳-۳۸ در حق بهترین معلمان این کشور می باشد که در زندان ها بسر می برند.
فرهنگیان ، با وجودی که خود از مؤثرترین گروه ها در پیروزی انقلاب و جنگ بوده اند معتقدند هیچ گروهی سهم ویژه از انقلاب ندارد که خود را مافوق قانون و انقلاب بداند ونظام را برابر با قواره ی خود تصور نماید و هر کس را که با سلیقه اش هم خوانی نداشت به مقابله با نظام متهم کند. یکی از اهداف انقلاب اسلامی مردم ایران برقراری فضای آزاد در کشور بود به گونه ای که همه ی آراء و اندیشه ها ونقد ونظرها به مصداق آیه ی شریفه " فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه " مجال طرح پیدا کند وهیچ مسؤولی خود را مبرا از نقد نداند ودر برابر اعمال خود و سرنوشت ملت پاسخ گو باشد. آیا به این اهداف رسیده ایم؟
چگونه است امروز فرهنگیانی که فرزندان حقیقی ملت بزرگ ایرانند ودل داده ی انقلاب، اسلام، عدالت و آزادی اند و دل در گرو کرامت انسانها و حفظ حقوق انسانی افراد دارند، صرفا ً به خاطر طرح انتقاد های خود به مجازات های عجیب و غریب محکوم می شوند؟ " فاین تذهبون " ؟
جریان قدرت عاجز از درک این واقعیت است که جامعه فرهنگیان از در ریا و سالوس و مدح و ستایش برای هیچ صاحب قدرتی در نخواهند آمد و گوهر نقد را چون جان شیرین پاس خواهند داشت و کرامت آزادگی را که خدا به بنی آدم عطا کرده ارزان نخواهند فروخت.
از آنجا که برخی ایران را «آزاد ترین کشور جهان خوانده اند که در آن آزادی نزدیک به مطلق است» باید به این سوال پاسخ دهند که چرا دلسوزترین و صادق ترین معلمان کشور صرفا ً به خاطر انتقاد از وضع موجود ، با احکامی چون اعدام ، حبس ، تعلیق ، اخراج ، تبعید، بازخرید ، باز نشسته اجباری ، تنزل رتبه ی شغلی ، محرومیت از تدریس و ... مواجه می شوند. هزینه هایی که فرهنگیان ایران صرفاً به لحاظ انتقاد تحمل کرده و می کنند در جوامع پیشرفته ، نشانه رشد و بالندگی و شایسته ی تقدیر و تحسین است.
فرهنگیان «آزادترین کشور جهان»!!!می خواهند بدانند امثال بداقی ها، خواستارها، داوری ها ومومنی ها چه جرمی مرتکب شده اند که باید بدون محکومیت، ماه ها حبس درشرایط نامناسب را تحمل کنند، حقوقشان قطع و فرزندان خرد سالشان در سختی و مضیقه ی مادی ، نا امنی ونا امیدی و سراسیمگی زندگی کنند. معلمانی چون کمانگر و قنبری چه گناه نابخشودنی مرتکب شده اند که به احکام هولناک اعدام محکوم گردیده اند.
اثر روحی _ روانی این احکام بر خانواده ها و جامعه میلیونی فرهنگیان کشور زدودنی نیست و گذر زمان ایشان را مانند شهید ابوالحسن خانعلی به اسطوره های ماندگار ملی تبدیل خواهد کرد حتی با فرض پخش اعترافات از آنها در رسانه ها، افکار عمومی مردم و فرهنگیان چنین اعترافاتی را نخواهند پذیرفت.
مشفقانه مدیران و گردانندگان چنین سیاست هایی را انذار می دهیم که این اعمال به هیچ روی نه دردی از شما دوا می کند و نه در شأن نام جمهوری اسلامی است که همه ی ما برای برپایی و حفظ آن خون ها داده وخون دلها خورده ایم. بدیهی است لطمه ای که صدورچنین احکامی به دین، میهن و انسجام ملی می زند از هیچ دشمنی ساخته نیست چرا که لطمه ی بد دفاع کردن جبران ناپذیر است. چنین ساده اندیشانی به خاطر ضعف تحلیل و قوه ی تمیز وبدبینی مفرط ، دچار توهم توطئه شده و هر منتقدی را خصم پنداشته و خود را حق انگاشته وهر استدلالی را باطل می دانند چرا که :
ذهن هایی که خیال اندیش شد گر دلیل آری خیالش بیش شد
ناگفته پیداست جامعه ی عظیم فرهنگیان کشور به هیچ روی تحمل چنین احکامی را ندارد و شکی نیست که اجرای چنین احکامی جامعه و آموزش وپرورش را بیش از پیش ملتهب کرده و روی هرگونه آرامشی را از عرصه فرهنگ خواهد گرفت.
صدور احکام رنگارنگ و زدن اتهامات واهی به فرهنگیان و تشکل های ایشان ، روش نخ نمایی است که می خواهند با این اتهامات فرهنگیان ونمایندگان آنها را در موضع انفعال قرارداده تا به جای طرح مسائل ومشکلات حوزه آموزش وپرورش ، در گیر پاسخ گویی به اموری بی ربط و بیهوده گردند تااز این طریق نیروهای آنها در دفاع از خویش صرف گردد واز مسیر اصلی وهدف اولیه تشکل های صنفی دور شوند.
امید است عقلای قوم با تدبیر و درایت آبی بر آتش التهابات افشانند وبه خواست صدها هزار فرهنگی کشور توجه نمایند وبه عنوان حسن نیت در گام اول همه ی فرهنگیان در بند را آزاد کنند.
با وجود همه ی این بی رسمی ها وجفاها در حق فرهنگیان کشور کماکان ناامید نشده و در عین ایستادگی بر حقوق خویش ، بخشی از مسائل و مشکلات موجود در حوزه ی آموزش وپرورش را با تصمیم گیران کلان کشور در میان می گذاریم ، با این امید که با اصلاح رویکردها ، آموزش وپرورش در مسیر صحیح خود قرارگیرد.
بدیهی است ضمن انتقاد از بزرگ نمایی های مکرر و رسانه ای کردن موضوعاتی که فعلا ً در حد حرف باقی مانده و نقاط ضعف و قوت آن روشن نیست ، از هر اقدام مثبت وسازنده در جهت حفظ کرامت فرهنگیان وارتقاء منزلت ومعیشت ایشان کاملا ً استقبال می کنیم و با نگاهی مثبت منتظر اجرایی شدن برخی وعده های رسانه ای شده مسؤولان ذی ربط می مانیم .
۱- خط قرمز هر صنفی نقض حرمت ، شأن و منزلت افراد آن است. لذا خواسته اولیه فرهنگیان کشور آزادی سریع وبی قید وشرط همه ی فرهنگیان در بند و صدور منع تعقیب قضایی ولغو کلیه ی احکام اداری و قضایی صادره برای فرهنگیان منتقد است ، تحقق این امر ضمن تلطیف فضا و کاستن از تنش ها نشان از درایت و حسن نیت مسؤولان امر و رویکردی انسانی در حوزه آموزش وپرورش دارد.
۲- رفع فضای امنیتی از مدارس و ادارات آموزش وپرورش، تأمین امنیت شغلی فرهنگیان و پرهیز از مخبر پروری در فضای مقدس کلاس و مدرسه و اجتناب از پرونده سازی برای فرهنگیان منتقد.
۳- اصلاح نگاه مسؤولان و تصمیم گیران کلان کشور به آموزش وپرورش به عنوان یک نهاد زیر بنایی نه مصرفی.
۴- عدم تخصیص درآمدهای ملی نفت و گاز به هزینه های جاری وصرف آن در امور زیربنایی مانند آموزش وپرورش وبهداشت .
۵- پرهیز از هر گونه رفتار جناحی و خطی و سیاست بازی در تألیف کتب درسی و معیار قراردادن نظر همکاران متخصص.
۶- فراهم آوردن امکانات لازم و در حد استاندارد در مدارس دولتی به منظور جلوگیری از تنزل جایگاه وافت تحصیلی مدارس دولتی مطابق اصل 30 قانون اساسی.
۷- رفع تبعیض درون و برون سازمانی در خصوص دارندگان مدارک تحصیلی فوق لیسانس و دکترا در آموزش وپرورش
و اما سؤالاتی که فرهنگیان کشورتأکید بر طرح آنها داشته وضرورت پاسخ گویی متولیان امر را می طلبد:
۱- آیا قانون مدیریت خدمات کشوری (نظام هماهنگ ) کارایی لازم را برای رفع تبعیض در بین کارکنان دولت داشته است؟
۲- آیا با وجود وعده های مکرر، آموزش وپرورش از عرصه بازی های سیاسی خارج شده است ؟
۳- آیا تبدیل مدارس دولتی به مدارس تحت عنوان هیأ ت امنایی از وجاهت قانونی برخوردار است؟ اگر پاسخ منفی است چه اقدام عاجلی برای حفظ حقوق دانش آموزان و خانواده هایشان در دستور کار است ؟
۴- طبق مصوبه 673 شورای عالی آموزش و پرورش مدیران مدارس باید با رأی فرهنگیان شاغل در هر آموزشگاه انتخاب شوند.علت عدم اجرای این قانون چیست ؟
واما همکاران عزیز!
امیدواریم در بیانیه ی بعدی از گشایش ها ورفع مشکلات با شما سخن بگوییم از شما تقاضا داریم در هفته معلم ودر فرصت های استراحت در دفتر مدارس درخواست های زیر را رعایت فرمائید :
۱- از ۱۲ تا۱۸ اردیبهشت ۸۹ اعضای شورای مرکزی (هیأت مدیره) کانون معلمان و فعالان صنفی به نشانه اعتراض به احکام غیر قانونی اعدام و حبس غیر قانونی همکاران و در روز ۱۲ اردیبهشت عموم همکاران اعتصاب غذای کامل خواهند نمود.
۲- فرهنگیان تهران در روز ۱۲ اردیبهشت از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷:۳۰بر سر مزار دکتر ابوالحسن خانعلی و در قم بر سر مزار استاد مطهری گرد هم می آیند. ودر شهرستان های دیگر نیز از معلمان فرهیخته تجلیل به عمل می آید.
با توجه به عضویت شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران در سازمان آموزش بین المللی (ei) از آن سازمان در خواست می گردد اقدام مقتضی در حمایت از معلمان ایران خاصه معلمان زندانی به عمل آورد.
دبیر خانه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران اردیبهشت ۸۹
فاطمه کمالی ، همسر عمادالدین باقی از تفهیم اتهام تازه به او خبر داد. در حالی که ۲۱ سال از انتشار کتابی به نام “واقعیت ها و قضاوت ها” می گذرد، روز سه شنبه گذشته اتهام نوشتن این کتاب به عمادالدین باقی تفهیم شد.
به گفته خانم فاطمه کمالی :” یک شنبه این هفته و همزمان با تولد عمادالدین باقی چهار ماه بازداشت او به پایان می رسد در حالی که دو ماهه دوم را بدون قرار در زندان نگهداری شده و باید آزاد باشد و در تمام این چهار ماه او در سلول انفرادی و پس ازآن در سلول بسته بدون هرگونه امکانات و حتی بدون داشتن کاغذ و قلم بوده است.”
وی اظهار داشت: اتهام اولیه باقی، مصاحبه با آیت الله منتظری بود که از پس از فوت او از شبکه بی بی سی فارسی پخش شد. در پایان اسفند ۸۸ با رای بازپرس پرونده قرار باقی به وثیقه تبدیل شد اما او همچنان بدون قرار و غیر قانونی در زندان نگهداری شد تا اینکه هفته گذشته اتهام تازه ای مبنی بر نگارش کتاب “واقعیت ها و قضاوت ها “که مربوط به ۲۱ سال پیش است به او تفهیم شد. در حالی که این اتهام مشمول مرور زمان شده است و طبق ماده ۱۷۳ آیین دادرسی کیفری نه تنها از تاریخ وقوع آن مدت هاست می گذرد بلکه از اولین اقدام تعقیبی هم ۱۵ سال گذشته است. زیرا همسر باقی می گوید :” او یک بار در سال ۷۴، یعنی ۱۵ سال گذشته، احضار و در این باره بازجویی شد و تعقیب این اتهام متوقف شد و با مرور زمان اساسا طرح این بحث منتفی است.”
همسر باقی گفت: بر اساس این گزارش ،از سوی دیگر شعبه بازپرسی مستقر در زندان اوین ، آخرین دفاع را درباره این اتهام هم از باقی اخذ و اعلام کرده است کار باقی در دادسرا پایان پذیرفته است.
فاطمه کمالی با اعلام این مطلب گفت:” بازپرس پرونده در مورد اینکه همسرش دو ماهه دوم بازداشت موقت خود را بدون قرار در سلول بسته ۲۴۰ گذرانده به باقی گفته است: او در حال گذراندن دوره محکومیت ناتمام خود در سال ۱۳۸۷ است والا از نظر این شعبه باقی از ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ تاکنون باید آزاد باشد.”
همسر باقی با ابراز تعجب از این موضوع گفت:”باقی دردوره دوم بازداشت خود در سال ۱۳۸۶که به بهانه یک سال حکم اجرا نشده راهی زندان شده بود در ۱۷ مهرماه ۱۳۸۷و پس از گذراندن یک سال زندان در حالی که به دلیل نگهداری در شرایط نامناسب دچار عارضه جسمی شدید شده بود، سه هفته مانده به پایان محکومیت خود با دستور دادستان وقت تهران به مرخصی دو هفته ای می آید و یک هفته باقی مانده از محکومیت خود را نیز با دستور قاضی حداد به زندان طی نامه ای، آزاد می ماند. در همان زمان سخنگوی قوه قضائیه، آقای جمشیدی نیز در جمع خبرنگاران خبر آزادی آقای باقی را اعلام می کند.
وی می افزاید : جالب است که اکنون برای نگه داشتن باقی در زندان ، یک هفته مانده به پایان دوره حبس باقی در دوره قبلی زندان را به یاد می آورند. بر فرض که در آن زمان مرخصی باقی به مدت یک هفته تا آزادی اوتوسط قاضی حداد تمدید نشده بود( که هرگز چنین نیست )، اکنون باقی دو ماه است که بدون هیچ توجیه و با قرار وثیقه در زندان و آن هم در سلول بسته است، نه یک هفته.
کمالی ادامه می دهد: اگر برفرض به خاطر آن یک هفته باقی مانده، دوره محکومیت می گذراند چرا در بند ۲۴۰ که حتی بدتر از بند ۲۰۹ است و در شرایط سخت و بدون امکانات به سر می برد و جز یک پتو و یک جلد قرآن چیز دیگری ندارد و در بند عمومی نیست و حتی از حق داشتن تماس تلفنی ساده با خانواده و یا ملاقات حضوری محروم است؟ این در حالی است که طبق نظر پزشکان زندان در این مدت بیش از ۱۶۰۰ عدد قرص به باقی داده اند و این نشانگر این است که علی رغم وضعیت روحی خوب باقی به لحاظ جسمی و پزشکی او شرایط خوبی ندارد و نه تنها از جهت قانونی که از لحاظ جسمانی هم نباید در زندان باشد.”
همسر باقی ابراز امیدواری کرد با وجود گذشتن این چهارماه و پایان رسمی بازجویی در اواخر سال ۸۸ و اخذ آخرین دفاعیات و نیز تبدیل قرار به وثیقه توسط بازپرس پرونده در پیش از آغاز سال جدید، به بازداشت باقی خاتمه داده شود.
منبع: سحام نیوز
ادوارنیوز:روز گذشته 2/2/89، در سالروز تولد میلاد اسدی، دوستان وی در کنار خانواده اش گردهم آمدند. همکلاسی ها و دوستان میلاد اسدی از دانشگاه خواجه نصیر، اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) در روز میلاد دوست عزیزشان، در کنار خانواده وی تولدش را جشن گرفتند و نشان دادند که در همه ی شرایط در کنار دوست شجاع و با استقامت خویش هستند.

میلاد که از دوستان و یاران دربندش زمان تلفنشان را به عنوان هدیه تولد گرفته بود، با زمانی طولانی تر از همیشه تماس گرفت و با استقبال گرم دوستانش مواجه شد. میلاد اعلام کرد که با همبندانش روزه هستند و به همین خاطر پس از افطار جشن تولدی در همان جا برای وی ترتیب خواهند داد. وی ضمن خوشحالی از حضور دوستانش در کنار خانواده اش، از تلاش ها و حمایت های دوستان و بلاخص خانواده اش بسیار تشکر و قدردانی نمود. در حینی که میلاد پشت خط بود، با شمارش وی، دوستان 24 شمع تولدش را از طرف او فوت کردند و همگی با اعلام اینکه میلاد را مایه ی افتخار خویش می دانند آزادی هر چه سریعترش را آرزو نمودند.

میلاد نیز حضور گرم خانواده و دوستانش را مایه ی دلگرمی و خوشنودی خویش اعلام نمود. در ادامه برنامه همه ی حاضرین برای دوستشان جمله ای را به یادگاری نوشتند. همچنین برخی از دوستان دربند میلاد که دسترسی به او ندارند، با تماس به منزل، تولدش را به خانواده اش تبریک گفتند و خانواده های زندانیان نیز با تماس تلفنی آزادی وی را آرزو نمودند.

خانواده ی میلاد اسدی با وجود دلتنگی از خالی بودن جای فرزندشان در بین دوستان و خانواده در روز میلادش، ابراز امیدواری نمودند که با گذشت 5 ماه از بازداشت موقت فرزندشان و فرارسیدن زمان تشکیل دادگاه وی مسئولین مربوطه هر چه سریعتر او را آزاد نمایند تا به آغوش خانواده ی خویش بازگردد.

گفتنی است این دو فعال دانشجوئی به 10 ماه حبس تعزیری و 1 سال محرومیت از تحصیل محکوم شدند. نیما نحوی (فعال دانشجویی دانشگاه صنعتی نوشیروانی) در حوادث پس از انتخابات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و حسین جلیل نتاج به اتهام واهی بمب گذاری در دانشگاه علوم پزشکی بابل در زندان اداره اطلاعت ساری و بابل بازداشت بودند.شایان ذکر است چندی پیش خبرگزاری فارس وابسته به نهادهای امنیتی و حامی محمود احمدی نژاد با نقل خبری کذب از خبرنامه دانشجويان ايران مدعی شد که 7 دانشجوی زندانی دانشگاه صنعتي نوشيرواني بابل به همراه یک دانشجوی دانشگاه پيامنور و با همکاری دو تن از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي بابل قصد بمب گذاری در دانشگاه علوم پزشكي بابل را داشتند ناکام مانده و دستگیر شدند.همچنین فارس در ادامه مدعی شد که دانشجوی مورد نظر دانشگاه علوم پزشکی "فرشاد.ا" است كه پدر وي از فعالين اعضاي گروهك منافقين در اردوگاه اشرف عراق است.
گفتنی است تعداد دانشجویان دربند زندان متی کلای بابل به 5 تن رسید.پیش از این محسن برزگر (دبیر فرهنگی سابق دانشگاه صنعتی نوشیروانی) و ایمان صدیقی (دبیر سیاسی سابق دانشگاه نوشیروانی) به همراه محمد اسماعیل زاده دانشجوی دانشگاه پیام نور بابل دوران محکومیت شان را در زندان متی کلای بابل می گذراندند.شایان ذکر است که چندی پیش محسن برزگر در زندان متی کلا توسط مجرمین خطرناک مورد ضرب و شتم قرار گرفت و راهی بهداری زندان شد و همچنین ایمان صدیقی در اثر فشارهای ناشی ازبازجوئی دچار خونریزی معده شد که تا کنون خانواده های این دو دانشجو موفق به تماس با فرزندانشان نشدند.به گزارش این خبر به نقل از منابع آگاه حال این دو دانشجو وخیم گزارش شده است و همچنین مسئولین دادگستری بابل از اعطای مرخصی استعلاجی ممانعت می کنند.
وی روز ۱۶ اسفند سال گذشته، در ساری بازداشت شده و به زندان اوین منتقل شده بود. سبحانی حدود ۲۵ روز را در سلولهای انفرادی بند متعلق به سپاه سپری کرد.
لازم به ذکر است این فعال اجتماعی به دلیل اعتقاد به آیین بهایی از تحصیل در دانشگاه محروم شده و اتهامات وی همچنان نامشخص است.



سیاست و هنر ... دانشگاه مازندران
در شرایطی که فشار بر فعالین سیاسی و دانشجویان منتقد باعث ایجاد خفقان و اختناق در فضای دانشگاهها شده است ، دانشجویان راههای نوین نقد و اعتراض را در رفتارهای روزمره ، کلاس های درس و البته هنر می جویند .
زمانی که فضای نقد بسته باشد و صداهای مخالف شنیده نشوند تنها راه برای دیده شدن و شنیده شدن ، پناه آوردن به روش هاییست که منع قانونی ندارند اما به خوبی حرف دانشجو را به گوش آنان که باید بشنوند می رسانند.
هفته گذشته در دانشگاه مازندران شاهد گروهی از دانشجویان بودیم که پارچه ای به طول چندین متر را در محوطه دانشکده هنر و معماری پهن کرده و با رنگ و روغن بر آن نقاشی می کشیدند !
به ظاهر کودکانه می نمود اما نقاشی هایشان حرف های زیادی برای گفتن داشت . حرف هایی از جنس سکوت ؛ و سکوتی از جنس فریاد.
البته این اقدام آنها با برخورد مسئولین حراست نیز مواجه شد.
دوشنبه همین هفته نیز مراسمی جهت بزرگداشت نوروز باستانی در آمفی تئاتر دانشکده هنر و معماری دانشگاه مازندران بر پا شد . یکی از مهمترین بخش های این مراسم دعوت از دانشجویان کانون موسیقی دانشگاه جهت اجرای موسیقی سنتی بود . این مراسم با استقبال گسترده دانشجویان و اجرای قطعاتی از استاد محمدرضا شجریان همراه بود .
ترانه ها و تصنیف هایی که خود رنجنامه ای از حرف های کهنه این قشر "ساکت نگاه داشته شده" بود.
قاصدک ، سکوت سرد خزان و مرغ سحر آخرین قطعه ای بود که اجرا شد و با تشویق گسترده دانشجویان همراه گردید به گونه ای که دانشجویان حاضر در سالن در تمامی طول اجرای قطعه مرغ سحر همصدا با گروه اجرایی می خواندند :
مرغ سحر ناله سر کن ، داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار ، این قفس را ، برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ ، نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را ، پر شرر کن
ظلــــــــــم ظالــم ، جور صیاد ، آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
...
و این شاید پس از ماهها سکوت تحمیلی ، پر معناترین آواز و زیباترین همصدایی بود که در سایه پاک هنر اصیل ایرانی و در مراسمی با مجوز رسمی بسیج دانشجویی (!) در فضای سرد دانشگاه طنین انداز می شد ...
کیوان گودرزی، دانشجوی ورودی 1385 رشته ریاضی اهل گیلانغرب (از توابع استان کرمانشاه) دانشگاه ایرانشهر امروز، دوشنبه 29 فروردین 1389، به قتل رسید. جسد دانشجوی مزبور امروز در کنار دکل مخابراتی پشت آشپزخانه دانشگاه پیدا شد. او از فعالان ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده و فعلا علت مرگ وی به روشنی مشخص نیست. مسئولین دروغ پرداز دانشگاه همچون استاد موذنی سعی کرده اند که در ابتدا وانمود کنند که کارگری به علت برق گرفتگی فوت شده ولی دانشجویان متوجه شده اند که مقتول یکی از همکلاسی های آنها است. بنا به گفته شاهدان عینی صورت مقتول به شدت آسیب دیده بوده است. مسئولین دانشگاه تلویحا عنوان کرده اند که علت مرگ خودکشی بوده اما هنوز رسما اعلام نشده است و با توجه به شواهد هم منطقی به نظر نمی رسد.
دانشجویان روز سه شنبه را در اعتصاب به سر برده و به کلاس های درس نرفتند. شایان ذکر است که آخوند محمدی، نماینده رهبر در دانشگاه به این بهانه که گرفتن مراسم ختم برای کسی که خودکشی کرده درست نیست از برگزاری این مراسم کاملا قانونی و شرعی جلوگیری نموده است. این آخوند کرمانی سوابق بدی در این زمینه دارد و پیشتر نیز بارها بر علیه دانشجویان اقداماتی را صورت داده است.
سه شنبه شب دختران دانشجو، شیرزنان ایرانی، علی رغم هشدارهای مسئولان دانشگاه مبنی بر عدم برپایی مراسم سوگواری اقدام به نصب پارچه های سیاه در خوابگاه نموده و همچنین در محل قتل او تجمع کرده و شمع روشن نمودند. عده ای نیز توسط گوشی های موبایل اقدام به پخش قران نموده و به سوگواری پرداختند.
در همین رابطه، برادر آن مرحوم در حال حاضر در دانشگاه به سر می برند و دیشب اجازه یافتند تا با پسران دانشجو دیدار نمایند اما ایشان که مشخص بود تحت فشارهای شدید قرار دارند تا اوضاع را آرام نمایند به دانشجویان گفته اند که علت مرگ طبیعی بوده است! وی از دانشجویان درخواست نموده که به حصن خود پایان دهند و اعلام نموده که برادرش مقصر بوده و نباید زیاده روی می کرده است! اکنون سوال این است که ایشان در چه چیزی زیاده روی کرده بودند و آیا با وجود چنین واکنش هایی احتمال سیاسی بودن این پرونده پر رنگ تر نمی گردد؟
همچنین یکی از دوستان با نام “اکبر” این مطلب رو در بخش نظرات بیان کردن که من عین مطلب رو اینجا کپی می کنم. قضاوت با شما است. “کیوان گودرزی دانشجوی کارشناسی ریاضیات ورودی سال 85 دانشگاه ایرانشهر فرزند مرحوم عباس گودرزی و نام مادرش تهمینه میباشد متولد گیلانغرب خیابان شهید جهانبخش حسنی یکی از طرفداران جنبش سبز و عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر که ساعت ۲۱ روز یک شنبه به قتل رسید همسایه ماست. شب قبل از کشته شدن زنگ میزنه به خونه پسر عموش و میگه من و تهدید به مرگ کردن احتمالا من و بکشند و شاید هرگز من و نبینید و فرصت حرف زدن هم ندارم.چند دقیقه بعد به دامادشون به اسم شاپور زنگ میزنه و میگه کار خیلی مهمی باهات دارم .شاپور هرچی ازش میپرسه چی شده چرا ناراحاتی ؟چرا اینجوری حرف میزنی ؟جوابی نمیده و در حالی که با استرس فراوان که ناشی ازترس و دلهره و تهدید بوده میگه 20 دقیقه دیگه خودم بهتون زنگ میزنم و از ان لحظه به بعد هرگز گوشیش و جواب نمیده و دادشش به اسم بهمن گودرزی که مسول حسابداری اموزش پرورش گیلانغرب است متوجه اهمیت قضیه میشه و فورا راه میوفته به سمت ایرانشهر که ساعت 19 روز دوشنبه میرسه اونجا و با جسد برادرش که به شدت از ناحیه صورت اسیب دیده و از بلندی پرت شده بود مواجه میشه.نامبرده از خانواده های شدیدا ضعیف و تحت پوشش کمیته امام میباشد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه ایرانشهر هم بوده.”
سایت رسمی دانشجویان دانشگاه ایرانشهر
ادوارنیوز: دادگاه میلاد اسدی عضو دربند شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، که قرار بود امروز برگزار شود، برای بار دوم به تعویق افتاد.
امروز قرار بود در شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اتهامات و کیفرخواست صادره در خصوص میلاد اسدی رسیدگی شود که به علت عدم حضور قاضی بار دیگر جلسه دادگاه برگزار نشد.
گفتنی است میلاد اسدی قریب به پنج ماه را تاکنون در بازداشت موقت به سر برده است

مرتضی مردیها سهشنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹، از دانشگاه اخراج شد1. وی استاد گروه فلسفهی دانشگاه علامهی طباطبایی است، همان دانشگاهی که رئیساش صدرالدین شریعتی است.
صدرالدین شریعتی – به نقل از ادوارنیوز2 – به بسیجیهای دانشجو یا همان دانشجویان بسیجی قول داده بود دانشگاه را برای مخالفین ناامن سازد. البته، منظور حجتالاسلام شریعتی از مخالفین، «لیبرالها و ملیگراها»ست. وی مرتضی مردیها را پیشتر ممنوعالتدریس کرده بود.
البته موج مخالفکشی دانشگاهی ریشهی رسمیتری نیز دارد؛ کامران دانشجو، وزیر علوم دولت احمدینژاد، در جمع اعضای هیات علمی دانشگاههای استانهای حاشیهی دریای خزر، تقریبن یک ماه پیش از مراسم قولدهی شریعتی گفته بود: «شفاف و واضح میگویم افرادی مورد نیاز ما در دانشگاهها هستند که التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه داشته باشند.»3
با نگاهی به آثار مرتضی مردیها بهسادگی میتوان فهمید که چرا وی را از دانشگاه اخراج کردند؛ ترجمهی «فایدهگرایی» جان استوارت میل، ترجمهی «نظریهی کنش» بوردیو، نوشتن کتاب «پارادایمشناسی علوم انسانی»، همکاری در نوشتن «سیطرهی جنس» (که به پشتوانههای نظری جنبش فمینیسم میپردازد)، و کتابهای «دفاع از عقلانیت» و «دفاع از سیاست».
مرتضی مردیها، استاد اخراجی گروه فلسفهی دانشگاه علامهی طباطبایی
در لیبرال دموکراسیای که مرتضی مردیها در جستجویاش است، هیچ جایگاهی برای ولایت مطلقهی فقیه وجود ندارد. مرتضی مردیها علاوهی بر اینکه در دانشگاه فلسفه تدریس میکند، رماننویس و روزنامهنگار هم هست. این یعنی مرتضی مردیها پایاش را فراتر از یک «استاد فلسفه» گذاشته است، یا اگر بهتر بگوییم؛ پای فلسفهی لیبرالیسم را از قلمروی «بیتفاوتی» دانشگاهی به فضا و گفتمان سیاسی گشوده است.
مرتضی مردیها اشتیاق فراوانی به جان استوارت میل دارد. وی در مقالهای با نام «یادداشتی در باب جان استوارت میل» مینویسد: « برای سالروز فلسفه نوشتن یادداشتی راجع به جان استیوارت میل انتخاب بدی نیست، وقتی نگارنده او را یکی از بهترین فیلسوفان عصر جدید تلقی میکند. میل به جد برای من جذاب و دوستداشتنی بوده است و شاید رمز آن این است که میل چندان جذاب و دوستداشتنی نیست.
«میل از لیبرالیسم و دمکراسی و حقوق زنان و فواید و ضرورت کمک غرب به رشد جوامع عقبمانده سخن میگفت در زمانی که مارکس انقلاب کمونیستی تعلیم و ترویج میکرد و نیچه اخلاق سروری و نژاد آریایی. مارکس میکوشید که اخلاق را به مبارزهی پاییندست بر بالادست فروکاهد و نیچه میخواست که اخلاق سروران را جای اخلاق بردگان بنشاند.»4
اما این شیفتگی مردیها به میل برای چیست؟ وی در گفتگویی با روزنامهی اعتماد میگوید: «بهرغم پیچیدگیها و چندعلتیها و هزارچم حوادث تاریخی، شاید بتوان چنین سادهسازیای را مجاز دانست که، به عنوان عاملی در میان عوامل، حاصل کار مارکس استالین شد و حاصل کار نیچه هیتلر. و حاصل کار استوارت میل آنچه جانشین آن دو شد: زندگیای میانمایه و معتدل و رو به سوی امید و شادی با پذیرشِ واقعیتِ وجودیِ زشتیها و رنجهایی که هست و از ریشه هم برانداختنی نیست.
نيچه به وضوح سخنانی در ستايش بیرحمي و نظامیگری و فتح و قدرت گفت که منطبق با ذوق هيتلریها بود. پس به درجهای که فکر و فلسفه میتواند در حوادث دخالت داشته باشد، مسوول فجايع آنان است. مارکس هم متفکری بود، اما او هم مثل نيچه انسانها را دو دسته کرد و جنگ ميان آنان را ستود، الا اينکه طرف ضعفا را گرفت. او هم بر همين قياس در تمامی جنايات کمونيستها از گولاک تا کامبوج سهمی دارد.
ميل انسانها را تقسيم نکرد و جنگ ميان آنان را تشويق نکرد، بلکه به ترغيب اعتدال و اخلاق پرداخت. به سادگی هرچه تمامتر آن دو بد بودند و اين يکی خوب. وسوسه میشوم بگويم شايد تا حدی همانطور که هيتلر و استالين بد بودند و چرچيل خوب. ... ما در دنيای مدرنيم. مدرنيتهای که خودبازبينی نظری و عملی جزء ذات آن است و البته اين بازبينی به ارکان آن راجع نيست. دنيا هيچ راهی جز سير به سوی آموزش و رفاه و تکنيک و اخلاق ندارد و اين را هم ادامه خواهد داد.»5
نقشهای که مردیها برای سیاست ایران در سر دارد همان لیبرال دموکراسیای است که در بیشتر قسمتهای جهان مشغول «شدن» است. یعنی همان پروژهای که جمهوری اسلامی ایران در پی مبارزهی با آن است. پس زیاد هم عجیب نیست اگر دیدیم برگهی اخراج از دانشگاه فلسفهی جمهوری اسلامی را به دست کسی چون مرتضی مردیها بدهند.
مردیها معتقد است: «خواست آزادی، اصالتاً، یک میل وحشی است و ارزش آن در جامعهی مدرن، به اعتقاد من، مشروط به دو شرط مهم است؛ یکی توزیع بهینهی آن به واسطهی قوانین و اخلاقیات حقوق بشری و دوم به رسمیت شناختن ماهیت ابزاری آن در جهت تولید و مصرف لذت.
توسعهگرایی لیبرال نسبت به مشروطیت، چون به احتمال زیاد هزینهی کمتر و فایدهی بیشتر دارد و بنابراین انتخاب عقلانی است، حداقل در مقام آرزو و امید و ایدهی قابل دفاعتری است. قصد ما عبرت از گذشته است: در طول نقاط عطف سیاسی سدهی گذشته اگر نیاز اصلی جامعه را در آزادی خلاصه نکرده بودیم و اگر جمهوری را قالب منحصر آزادی نگرفته بودیم، یعنی اگر توسعه را مهمتر از آزادی انگاشته و آزادی را در قالب مشروطه کافی دانسته بودیم و مشروطه را - به فوریت - به حد نهایی آن، که مقام سلطان در آن تشریفات است، سوق نداده بودیم، به فرض همراهی شرایط مساعد دیگر، به احتمال زیاد، در وضعی بهتر میبودیم. بغرنجی مسئله در این است که زمانی به سمت حداقلخواهی محافظهکارانه چرخش کردهایم که هر نوع ارادهی اصلاح به نحوی غریب و استثنایی طرد میشود و مصداق این ضربالمثل عامیانه شدهایم که وقتی میتوانستیم، ندانستیم و اینک که میدانیم، نمیتوانیم.


احمد کسروي در جايي مي گويد" دين همانند آتش است که اگر به آن نزديک شوي خواهي سوخت و اگر از آن دوري کني سردت ميشود."