۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

معرفت متافیزیکی - مبنای سکولاریسم و اخلاق سکولار ؛ اشکان ذهابیان*

اشکان  ذهابیانمبنای سکولاریسم و اخلاق سکولار

از دیدگاه معرفت شناسانه تا قبل از ماکیاولی هنوز اندیشه و معرفت متافیزیکی، در عالم سیاست اقتصاد و اجتماع حاکم است و آدمی هرگز جرئت تصرف در عالم سیاست و اجتماع را نداشت.سلطنت و اجتماع امری خداداد قلمداد تلقی می شد و وقتی چیزی خداداد قلمداد می شد تصرف در آن ناممکن بود.فقط جسارت در طبیعت شکافی و صنعت گری و تکنیک ورزی بود که اندیشه قسر را بر طبع،در هر دو عرصه طبیعت و اجتماع غالب کرد و فهم علمی اجتماع و سپس تدبیر علمی متولد شد. و توفیق بشر در مهار کردن عرصه طبیعت و قدرت او در کشف رازهای آن و امکان ابداع مصنوعات تازه و تغییر چهره عالم طبیعت به بشر این جرئت را بخشید که در عرصه سیاست هم دست به تصرفات مدبرانه و محققانه بزند و همه چیز را مورد تجدید نظر قرار دهد و در اینجا بود که اخلاق عالمانه،سیاست عالمانه و اقتصاد عالمانه پی ریزی شد.البته فقط این نبود.معنا و مفاد اخلاق و سعادت هم عوض شد.انسان صانع و متصرف ادبی دارد و انسان مصنوع و متمتع ادب دیگری.انسان محاسبه گر و متکی به خود به سعادتی می اندیشد و انسان غیر محاسبه گر و متکی به تقدیر به سعادتی دیگر.ادب علم و ادب توانگری،اخلاق نوین را پی افکند.و در یک کلام،جامعه و اخلاق و سیاست،همه مصنوع آدمی شد چیزی نشد که به نحو پیش ساخته و دست نخورده و بی وارسی مورد قبول آدمی قرار گیرد.جهان امروز،نه فقط رادیو و کامپیوتر و .... مصنوع آدمیان اند بلکه اخلاق و سیاست و ایدئولوژی هم ساخته آدمیان است.دیگر چیزی طبیعی و خداداد باقی نمانده و فقط مانده بود حقیقت که آن هم به قول پست مدرن ها مائیم که حقیقت را می سازیم نه اینکه به آن برسیم و دل بسپاریم و در این باره باید ذکر کنم که پست مدرن ها به واقعیت عقیده دارند نه حقیقت.

ما نباید در تعریف حکومت سکولار صرفا تعریف سلبی آن"غیر دینی" را ارائه دهیم بلکه باید به وجه ایجابی آننقد و نظارت هم توجه کنیم.لذا می توان سکولاریسم را به این معنا بگیریم که دیگر در عرصه سیاست هیچ ارزش و دستور سنجش ناپذیری وجود ندارد،یعنی ادبی و مقامی و منصبی و قاعده ای نداریم که فوق نظارت عامه باشد.از شخص حاکم گرفته تا نحوه حکومت سیاستگزاری.سکولاریسم به این معنا است و به طور طبیعی وقتی سیاست غیر مقدس می شود (یعنی علمی) و دین مقدس می ماند، آن دو از هم جدا می شوند و جدائی دین از سیاست در سکولاریسم بدین معنا و مفهوم است.درست مانند جدائی علم از دین (نه دشمنی علم با دین).دین نه عین علم است نه مولد آن و نه داور آن و نه بدست دهنده روش آن و نه روانه به سوی هدف آن و در عین حال منکر و مخالف آن هم نیست.دینی شدن سیاست وقتی ممکن است که فهمی غیر مقدس را با شیوه غیر مقدس علمی مدیرت و عجیر کنیم.والا دین مقدس را با سیاست غیر مقدس آمیختن آب در هاون کوبیدن است.در جوامع سکولار کسی با خدا عناد نورزید بلکه دشمنی با کسانی رفت که به نام خدا حکومت کردند.مرحوم استاد شهید مطهری در این باره می نویسد:

مذهب که می بایست پیام آور محبت باشد،در اروپا به این صورت در آمد که مشاهده می کنیم.تصور هر کس از دین و مذهب و خدا،خشونت بود و اختناق و استبداد که عکس العمل مردم در مقابل چنین روش جز نفی مذهب از اساس و نفی آن چیزی که پایه اولی مذهب است،یعنی خدا،نمی توانست باشد.هر وقت و هر زمان که پیشوایان مذهبی مردم – که مردم در هر حال آنها را نماینده واقعی مذهب تصور می کنند – پوست پلنگ می پوشند و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تکفیر و تفسیق می شوند،مخصوصا هنگامی که اغراض خصوصی به این صورت در می آید،بزرگترین ضربت را به پیکر دین و مذهب به سود مادیگری وارد می شود. "مجموعه آثار 1،جلد اول از بخش اصول عقاید،انتشارات صدرا ص 491"قصه سکولاریسم قصه عقل غیر دینی است یعنی خردی که با مقولاتی غیر دینی،به تفسیر جهان دست می برد.عده ای از متکلمان و مصلحین دینی در عصر سکولار تلاش می کنند تا علاوه بر گزاره سیاست و علم گزاره اخلاق را نیز از دین جدا کنند.

در اخلاق سکولار گزاره "خداوند خارج از تصورات و تفکر بشر است" مد نظر قرار می گیرد و بر طبق این گزاره کنشی که برخی از روشنفکران دیندار ما از جمله استاد مجتهد شبستری و نصر حامد ابوزید و استاد ملکیان دارند اخلاق را داور منازعات بشری قرار می دهند و آن را سکوی آزادی و حکومت دموکراتیک قرار می دهند.به اساس این گزاره آنها صفاتی از جمله:
خوبی،بدی – فضیلت و رذیلت و...را صفات انسانی می دانند و بر همین اساس عقیده دارند که صفاتی که مصنوع ذهن بشر است را نمی توان به ذات اقدس حضرت حق نسبت دهیم و اخلاق رابه معنای ساده جدا از دین یا به معنای کلاسیک (سکولار ) تعریف می کنند.پاره ای از متکلمان برای آنکه مسئله عقوبت و مثوبت اخروی را عقلانی کنند،سخن از رابطه علیت میان اعمال و نتایج آنها گفته اند.یعنی گفتند عقوبت های اخروی همچون عقوبت هخای دنیوی نیست که دستگاه قضائی پس از محاکمه و اثبات جرم کسی را محکوم کند بلکه در آنجا رابطه علی و معلولی برقرار است.یعنی خود دروغگوئی در قیامت رنج می آفریند و عذاب شخص دروغگو همان رنجی است که معلول کار او تجسم عمل است نه اینکه چون کار بدی کرده مستحق آن شده که کسی در کار او نظاره کند و جزایش را کف دستش بگذارد.آن عذاب جزای او نیست بلکه معلول عمل اوست و فرق بسیار است میان جزای عمل و معلول عمل.

حمله بردن به مفهوم استحقاق و علی کردن آن دنباله کوشش روشنفکران دیندار در سکولار کردن تفکر و اخلاق بود.علت گرایی فیلسوفان با طبیعت گرایی شان کاملا همبستگی داشت.چنانکه نفی علیت نیز به نفی طبیعت (وبالعکس) منتهی می شد.ابن رشد در تهافت التهافت ،در جواب غزالی چنین استدلال کرد که انکار علیت برابر با نفی قول به طبیعت ( مسئله هفدهم،تهافت التهافت) و ابن خلدون نیز در باب متکلمان منکر علیت همین قدر می گوید که " آنان منکر طبیعت اند" *

منابع:
1.مدارا و مدیریت دکتر عبدالکریم سروش
2.مقاله "معیشت و فضیلت" دکتر عبدالکریم سروش در نشریه کیان شماره 25، خرداد و تیر 1373
* 3.فلسفه علم کلام نوشته ولسفون ترجمه احمد آرام
4.مقاله غسل و تعمید سکولاریسم یا نجابت دین مجید محمدی
5.مقاله دین دموکراتیک حکومتی دکتر سعید حجاریان**

** این مقاله به اسم جهانگیر صالح پور در نشریه کیان شماره 20 در تیر و مرداد 1373 منتشر شد که این نام مستعار سعید حجاریان در آن برهه بود و بعدها خود او سر از پرده این راز برنهاد و لازم به ذکر می دانم کلیه مطالب ایین مقاله از منابع ذکر شده نوشته شد و نویسنده تلاش کرد تا در این مقاله تصرفی نکند.

* عضو سابق شورای مرکزی فراکسیون مدرن انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد ، دانشجوی تبعیدی دانشگاه مازندران ، فعال دانشجویی شمال کشور

ashkan.zahabian@yahoo.com
ashkan.z2010@gmail.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر