نزدیک شدن به یکی از تاریخیترین روزهای دانشگاهیان یعنی ۱۶"" آذر؛ یاد آور ایستادگی و مقاومت دانشجویان در برابر استبداد و دیکتاتوریهای تاریخ؛ بسیاری از هوادران و فعالین جنبش سبز را با این سٔوال مواجه کرده که "چه تدابیری را برای نمایان ساختن صدای اعتراض خویش و همچنین همدردی و همبستگی با یاران دبستانی در بندشان در برابر دولتمردان جمهوری اسلامی اتخاذ نمایند! "از سال گذشته بیش از ۱۰۰ تن از فعالین دانشجویی به بهانه ی اعتراض و مخالفت بازداشت و روانه زندانها و سلولهای انفرادی شده اند که هم اکنون ۷۰ نفر از آنان تحت سخترین شکنجه ها در داخل زندان دوران محکومیت خویش را سپری میکنند، فراز و فرودهای جنبش دانشجویی در کنار جنبش سبز و همچنین چیستی استراتژیهای نوین دانشجویی بهانهای شد تا با دو تن از فعالین دانشجویی که به تازگی تیغ "اخراج و محرومیت از شرکت در کلیه آزمونهای سراسری دانشگاه های کل کشور را خورده اند"
فرشید آذرنیوش: فعال دانشجویی کُرد دانشگاه بین الملل قزوین، دبیر کمیته پیگیری حقوق دانشجویان وعضو کمیته مطبوعات ستاد میر حسین موسوی در قزوین
مصاحبه با این فعال دانشجویی به همان اندازه جالب و ارزشمند است که رمزگشایی از جعبه سیاه های متعدد جنبش دانشجویی در کنار جنبش اعتراضی مردم ایران؛ مشروح گفتگو را بخوانید:
آقای آذرنیوش ؛ جایگاه گفتمان دانشجویی را در جنبش اعتراضی اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟
قبل از پاسخ به این سٔوال بنده میخواهم فلش بکی بزنم به مطالبات خود جنبش نه تنها در ۱۷ ماه اخیر بلکه یک قرن کوشش و مبارزه برای استقرار دموکراسی و مشروطه گری در ایران ؛ با اندکی تساهل و تسامح مطالبات و اهداف مبارزاتی مردم در طول یک سال امیزه ای بوده از ملی گرایی، آزادی قلم و عقیده، آشتی با فضای مدرنیزاسیون و رها شدن از قید و بندهای بنیاد گرایان حکومتی بوده است. آنچه که ما در طول قریب ۵۰۰ روز که از عمر جنبش سبز مردم ایران میگذارد دیده ایم دقیقا مصداق مبحث"فشار از پایین"در حوزه "جامعه شناسی" جنبش های اجتماعی محسوب میشود، همان حلقهیی که پیش از اینها همگام با تئوری چانه زنی از بالا مطرح شده بود اما محقق نشده بود، به یکبار دیدیم که فشار از پایین در غیاب اهرم"چانه زنی از بالا" شکل گرفت، یعنی به طور گویا تر عرض کنم که به یکباره میزان قابل توجه از بخشهای فعال جامعه مواجهه مستقیم در مقابل نظام کودتاگردر خیابانها پرداختند. اعتراضاتی که استقرار دولت نهم و متعاقب آن انسداد کامل فضای سیاسی و فرهنگی و حتی اجتمایی واقتصادی مخصوصاً در "دانشگاه ها" در وقوع آن مباشرت کاملی داشته و نهایتأ پروژههای عظیم سرکوب و کشتارهای بی سابقه که با پشت گرمی نیروهای جوان نظامی و عقیدتی انجام شد؛ دقیقا از همین زاویه قابل بررسی است، واقعه تلخ ۲۴ خرداد در کوی دانشگاه و شدت گرفتن ماشین سرکوب کودتاگرن شاهد خوبی بر این مدعا است.
آنچه که دانشجویان در این چند دهه و به طور مشخص مقاطع زمانی پس از دهه هفتاد به فضای عمومی جامعه تزریق و تکثیر کردند ملغمهای بوده از کوشش برای عملیاتی کردن پروژههای بر جای مانده از دولتهای هفتم و هشتم همچون جامعه مدنی، حاکمیت قانون، روشنگری در مباحث دینی و فقهی، پرسشگری از نحوه مصرف سرمایههای عظیم سوختی توسط دولتمردان، و کوششهای آماری برای شفافیّت پرونده های کذایی تحصیلی و شغلی وزیران و موارد بسیاری که به تفسیر به آن پرداخته شده است. اگر بگوییم که بسیاری از مطالبات و دغدغههای اجتماعی و سیاسی توسط نهادهای دانشگاهی و دانشجویان تئوریزه شده و گفتمان فعلی فضای داخل ایران با مطالبات چندین ساله دانشگاهیان به هم نزدیک شده که منجر به کشته و زخمی و ربوده شدن و بازداشت و اخراج دانشجویان بسیاری گشته، سخن به گزاف نگفته ایم.
به نظر شما چرا حاکمیت بعد از ظهور اعتراضات و بحرانها به بلافاصله در صدد زدودن علوم انسانی در دانشگاهها شده است ؟
آنچه که در ورای حرکتهای اعتراضی تحت عنوان "مبارزات بی خشونت" چه همزمان با انتخابات و چه بعد از آن منجر به شروع همه جانبه اعتراضات خیابانی و در راس اش؛ زیر سٔوال رفتن مشروعیت سران کودتاگر نظام شد، مشخصا به تغذیه فکری و آموزشی فعالین جنبش و حتی عامه معترضین به شاخصهای اصیل و شناخت شده در علوم انسانی ربط پیدا میکند. آنچه که سنجههای علوم انسانی و اجتماعی از جنبشهای موفق و در عین حال نتیجه بخش به نمایش گذشته؛ نمایه هایی بوده از مبارزات مسلمات آمیز با هزینههای انسانی بسیار کمتر. مسلما اعتقاد داشتن به اینگونه مبارزات نیازمند تئوریز سازیهای عمیق فلسفی همچون شکاکیت نسبت به بنیانهای مطلق فکری که " ردّ اندیشه ولایت فقیه" در این مقال می گنجد و هم چنین کنار گذاشتن جزم اندیشی در مباحث نظری و البته تاکتیک مآبانه جامعه شناختی مدرن میباشد. اقتدار طلبان در مواجهه با یافتههای علمی و پژوهشی حوزه هایی از علوم انسانی نظیر علوم سیاسی، فلسفه، جامعه شناسی، روان شناسی و حتی حقوق هیچ گونه آلترناتیو دیالکتیک و با ثباتی را ارائه نکرده اند البته این سخن بدین معنی هم نیست که آن فاجعهیی که در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد تحت عنوان"انقلاب فرهنگی"هیچ تغییری در علوم انسانی ایجاد نکرد که ما اکنون شاهد این تغییرات باشیم، در بدو این حرکت مهمترین رشته حوزه علوم انسانی مثل "علوم سیاسی"با تعطیلی سه ساله مواجه شد که بعدا هم با اسلامی سازیهای گستردهای مواجه شده و از سال ۶۲ مجددا از سر گرفته شد. پس شاهد هستیم که کودتاگران در همهٔ مقاطع خصوصا به هنگام ظهور بحرانهای عظیم سیاسی و اجتماعی و برای از بین بردن مخالفین خویش قبل از همه چیز، حملات گستردهای را بر علیه علوم انسانی ترتیب داده اند.
بحث بومی سازی علوم انسانی در دانشگاهها هم که چندی است باب زبان مسئولین فرهنگی و دانشگاهی شده حاصلی جز بر جای ماندن پارهای نظریات حداکثری از انگارههای ایدئولوژیک نداشته است. وقتی سنجههای علم روان شناسی و جامعه شناسی عمیقا برخورد با شهروندان مخل اجتماع و یا به تعبیر حاکمیت"اراذل و اوباش"در قالب طرح "امنیت اجتماعی" با مختصات بسیار کذایی و خشونت آمیز نیروهای غیر مسول را ردّ میکند و یا حتی علوم اقتصادی به افزایش تورم در اثر نقدینگی و تکثیر پول در جامعه در قالب طرحهایی نظیر "سهام عدالت" و "حذف یارانه ها" تاکید میکند، در چنین حالتی راهی که دولتمردان در پیش گرفته اند پاک کردن صورت مساله یا همان نادیده گرفتن ذات و نتایج این علوم هست که در نهایت منجر به حذف علنی این علوم شده است. و نکته بسیار مهم دیگر برخورد ضربتی محافظه کاران داخلی با هدف تغییر در اندیشههای شناخته شده سیاسی که با دست پاچگی و اضطرار هرچه تمامتر صورت گرفت؛ شما ملاحظه فرمایید اینها نظریه پردازن با سابقه اصلاحات نظیر "سعید حجاریان" و حتی سعید شریعتی را که آنچنان هم در شکل دادن اعتراضات داخل ایران هم تاثیری نداشتند به دادگاهها کشاندند محاکماتی که نه برای یک شخص و یا گروه بلکه در یک کلام "مؤاخذه علوم انسانی" محسوب میشود!
به همگرایی گفتمانی مردم و دانشجویان اشاره کردید به نظرتان؛ تا چه میزان گفتمان و ساختار جنبش سبز با مطالبات جنبش دانشجویی اصیل در هم تنیده شده اند ؟
با توجه به اشاره صریح بنده به اشتراکات گفتمانی نسبی جنبشهای دانشجویی در ایران با فضای عمومی جامعه؛ باید عرض کنم که این در هم تنیدگی به طور مشخص با زده شدن کلید انتخابات دهم ریاست جمهوری بیش از پیش خودش را نمایان کرد، آنچه که ما در طول این مدت از جنبش سبز دیده ایم تا حدی حاصلی بوده از کوششها و طراحیهای دانشجویان یا بهتر بگویم نزدیکی گفتمانی دانشگاهیان با بدنه اجتماعی با پر شور شدن این اعتراضات نقش غیر قابل انکاری داشته است.آنچه که ما در ۱۶ آذر سال گذشته دیدیم نمایشی بیپرده بود از همین در هم تنیدگی ها؛ این اولین باری بود درحیات ۳۱ ساله جمهوری اسلامی "روز دانشجو"که غالباً هرساله در در داخل دانشگاهها برگزار میشد با دخالت قشر وسیع از معترضین سبز در حمایت از دانشجویان همراه بود،مردمی که در ۱۶ آذر سال ۸۸ به خیابانهای اطراف دانشگاهها آمدند، فراتر از بحث اعتراض و تداوم سلسله مبارزاتی خویش برای استعفای دولت کودتا، به نوعی نمایشی خاطره انگیزی بود از همبستگیشان با دانشجویان زخم خورده که پیش از این یکبار نیز در۲۴ خرداد سال گذشته و یا حتی ۱۸ تیرماه سال ۱۳۷۸ که با بی مهریهای دلتمردان اصلاحاتی مواجه شده بودند. مصداق بارز این در هم تنیدگی و همبستگی را میتوان در اعتراض و واکنشهای بی نظیر و همه گیر مردم به بازداشت دانشجویان و تحقق خواستههای آنان بوده است. آنچنان که ناظر بوده ایم؛توامان با تکیه بر مطالبات اصیل از طرف لایههای عمومی مردم و شبکههای اجتماعی سبز، بحث "تحقق وعدههای دانشگاهیان و آزادی هر چه سریعتر دانشجویان در بند"را در صدر محورهای مطالباتی خویش گنجانده اند.
با توجه به اشارههای شما مبنی بر برخوردهای بی سابقه قضایی و انضباطی با دانشجویان سراسر کشور، به زعم شما اساسا چرا برخورد جمهوری اسلامی با دانشگاهیان از شدت بیشتری برخوردار بوده است؟
با توجه به وارسی و فیلترینگ اجتماعی خاصی که در ایران وجود دارد لایههای فردی و اجتماعی تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ایران قرار دارد،این سخن بدین معنی نیست که دولتمردان با زیرکی و اقتدار به این مهم دست پیدا کرده، بلکه برعکس آنقدر بی خرادن و شعبان بی مخها را در داخل پرورش داده که در فضای جامعه به تکثیر وحشت و اختناق مشغولند. ساده بگویم تحلیل حاکمیت از شرایط ویژه بعد از انتخابات در حد بازداشتهای قرون وسطایی و کاملا غیر قانونی تقلیل پیدا کرد یعنی مشخصا کودتاگرن همان لیست ۱۰۰ نفر فعال سیاسی و اجتماعی را در اولین گام دستگیر کرد این دستگیریها حتی گریبان گیر دگر اندیشان نیز گشت همان دگر اندیشانی و هنرمندان که به قول آقای خامنهای قرار بود برخوردی با آنها صورت نگیرد چرا که آنها هیچ جدال آنچنانی با حکومت نداشته اند، اخراج و بازداشت و بازنشسته کردن اساتید دگر اندیش حوزه علوم انسانی از آن نمونه بوده اند به تدریج کوچکترین شاخهها و رابطین این فعالین نیز دستگیر شده و تحت شدیدترین و غیر انسانیترین شکنجهها و برخوردها برای اعترافات مضحک قرار گرفتند اعترافاتی که مختصاتشان با دست نوشتههای زندانیانی چون "حمزه کرمی و عبدالله مومنی و حتی آریا آرام نژاد خواننده مازندرانی از وضعیت بازجویی کاملا مشخص گردید، تصور کنید در اوج این شرایط وحشتناک و پر خطر این دانشجویان بوده اند که در کنار اندک نیروهای چراغ خاموش مدنی در متن و بطن جامعه فریادهای آزادی خواهانه خویش را بر سر دیکتاتورهای پوپولیست و عوام فریب بر آورده و چهره واقعی این چماق به دستان را به مردم شناسانده اند.
این سخنان مرادف این نیست که دانشجویان در قبال سایر فعالان مدنی و بازیگران اپوزیسیون کشور از آزادی و یا حتا توان لازم برخوردارهستند. این موضوع را میخواهم عرض کنم که شدیدترین سرکوب بعد از کودتای انتصاباتی ۲۲ خرداد ۸۸ بلافاصله دو روز بعد آن یعنی در ۲۴ خرداد ماه در کوی دانشگاه تهران بر علیه دانشجویان بی دفاع بوده است طوری که به جرأت میگویم نهایت وحشیگری و تمامیت قدرت نظامی سرکوبگرانه حکام جاعل در تاریخ معاصربه ثبت رسید و یا حتی حملات گسترده به دانشجویان دانشگاههای آزاد مشهد،حمله به دختران دانشگاه شیراز و و همچنین دانشگاه قزوین و همدان گویای این مدعا است. به نظر میرسد کودتاگران به خوبی و بسیار دیر دریافته اند که دانشجویان به هیچ وجه در مقابل آنان تسلیم نشده و صحنه پیکار را ترک نخواهد گفت. حال شما تصوّر کنید همه این تلاشها در حساسترین مقاطع زمانی صورت میگیرد، تلاشهای که بر روی زمین مینهای اطلاعاتی و امنیتی انجام میگیرد، که در مقابل تنها اقدام و عکسالعمل دولت و بخشهای امنیتی دستگیری و تهدید و اخراج هست.اقداماتی که همواره توسط حکام دیکتاتور و فاسد بکار گرفته و تماماً به دور شکست انجامیده است. باور ما این هست که حفظ قدرت و ثروت فرصت هرگونه چاره اندیشی و نگاه کارشناسانه از حاکمان امروزی ایران گرفته است، چرا که بخش قابل ملاحظه زندانیان خصوصا بعد از انتخابات بخش متخصص و راهگشای کشور هستند که فداکارانه پیگیر مطالبات مردم و دانشجویان بوده اند، فراموش نخواهد شد نامه های دیکتاتور شکن مجید توکلی، عبدالله مومنی، مجید دری و ضیا نبوی و یا حتی یادداشتهای معصومانه شبنم مدد زاده همه و همه حکایت از شکست افتضاح آمیز بازجویان اطلاعاتی و امنیتی و رسوایی شخصیت های کذایی نظام حاکم شده است و دقیقا همین موضوع به قدری آنها را عصبانی کرده که دیوانه وار عرصه را بر دانشجویان بسته و آنها را روانه سیاهچالههای نایبان امام زمان میکنند
با پیش فرض قرار دادن محرومیت ها و بازداشتهای بی سابقه فعالان دانشجویی سراسر کشور و حاکم بودن شرایط بسیار ویژه امنیتی و اطلاعاتی در دانشگاه ها که در پاسخ هایتان به آن اشاره داشتید چه راهکارهایی را برای بازیابی قوای اعتراضی دانشگاه ها پیشنهاد میکنید؟
دلایلی که این روزها جنبش دانشجویی را با انفعال مقطعی و سکوت تاکتیکی مواجه ساخته، نه ترس و واهمه از اقتدار طلبان، بلکه خلق فرصتهایی است برای بازیابی و سنجیدن پتانسیلها و مطالبات فعلی جامعه است.
مطابق با این مفاهیم و پیش فرضها تعاریف جدیدی از مبارزه و اعتراض سازمان یافته به دست میآید. آنچه که ما امروز از وضعیت جنبش اعتراضی مشاهده میکنیم مطلقاً رکود و خمودگی محسوب نمیشود بلکه چرخش و تغییر فاز مبارزتی مردم هست، به باور بنده دانشگاهها هم در حل طی کردن چنین پروسهها و فاز هاست.
به ضرس قاطع عرض میکنم که دانشجویان تاثیر انکار ناپذیری در بحث "تئوریزه سازی"گسترش شبکههای اجتماعی و تبدیل کردن فضاهای رسانهای به افشاگری و اعتراضات مدنی و جهانی داشته است چه در بحث راه اندازی کمپینهای اعتراضی و چه شکل دادن مجازی گفتگو و هم اندیشی با رهبران جنبش; مطالبات آزادی خواهانه مردم به طور جدی در دانشگاهها تا حدی به شکل زیرزمینی در حال پیگیری است. خودکامگان حکومتی در این اندیشه اند که با مواجه ساختن دانشجویان با احکام بسیار سنگین انضباطی و همچنین قضایی، دانشگاهها را تبدیل به گورستانهای با خاک یکسان شده مطلوبشان خواهند کرد اما غافل از اینکه قویترین و با انگیزهترین حلقههای دانشجویی با راهبردهای موثر و تعریف شده در حال شکل گیری است، آن ها در پی سنگین تر کردن احکام نجومی قضایی قصد دارند دانشجویان را به انزوا بکشانند, هنر و بصیرتشان را در نسبت دادن پاکترین و نخبهترین نسلهای دانشگاهی به احزاب و گروههای مسلح و معاند نظام،نشان میدهند. دلیلش روشن هست حتی قانونهای سراسر مردود شان هم نتوانسته این دانشجویان را با احکام خاصی مواجه کند و ناخواسته دست به دامن"اتهمات مضحکی همچون ارتباط با مجاهدین،سازمانهای جاسوسی و موسسات مشابه" شده اند.
اما چیزی که در این شرایط مهم مینماید در بند بودن ۷۰ دانشجوی سراسر کشور که بخش عمده ای از آنان نیز نخبهها و سرمایهای علمی بوده و در بسیاری از المپیادهای رسمی کشور حائز مقام بوده اند،هم اکنون پشت میلههای زندان اند اره به طور مشخص بهترین دوران تحصیلی و اجتماعی خویش را باید صرف قدرت طلبی و دروغ پردازیهای بی سابقه سکان دارن نظامشان سازند.به نظر میرسد در این فضا شدت گرفتن جریان اعتصابات سراسری و همه گیر و تحریمهای مقطعی دانشجویان خصوصا با توجه به امنیتی شدن بی سابقه فضای دانشگاهها و انسداد کلیه تشکلها و نشریات منتقد،مکانیزم هایی نسبتا سازنده و کم هزینه محسوب میشوند
شرکت فعالانه دانشگاهیان در نقد و پرسشگری معادلات سیاسی دولت و وزنههای شناخت شده نظام و حتی چهرههای سبزاندیش و متعاقب آن شفاف سازی برای مردم و طبقات پایین جامعه در این مقطع از ضروریات کارکردی دانشجویان برای بالفعل ساختن مطالبات جنبش آزادی خواهانه مردم ایران میباشد.با توجه به نزدیکتر شدن روز ملی-تاریخی دانشجویان در ایران پیش بینی میشود روند احضارها ی فلهای و بازداشتهای خودسرانه افزایش یابد،فلذا لازم میبینم یک نکته اساسی را برای دانشجویان یاد آور شوم،مشخصا عرض میکنم بسیاری از رفتارهای که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی با دانشجویان داشته،از اساس رفتارهایی خلاف قانون و مقررات آئین دادرسی جمهوری اسلامی مصوب نمایندگان مجلس است.مادههای ۱۰۸ و ۱۱۶ بخش چهارم آئین دادرسی کیفری صراحتاً به احضارها ی کتبی برای جلب و بازداشت متهمین اشاره دارد.این در حالی است که روند بازداشت دانشجویان در چند سال اخیر یا با احضارهای تلفنی بوده یا با یورشهای ناگهانی و عمدتاً شبانه بوده است.بر همین منوال در بسیاری از مورد وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی بدون مجوزهای قضایی اقدام به احضارهایی خود خواسته ی دانشجویان مینماید که این موضوع کاملا خلاف قوانین هست.فلذا پیشنهاد بنده دقیقا بر همین مطلب استوار است که دانشجویان دانشگاهها از مراجعه به ستادهای خبری وزارت اطلاعات به خاطر احضارها ی تلفنی امتناع نمایند.
در آستانه ۱۶ آذر هستیم و باتوجه به بیانیه اخیر میر حسین موسوی و فشارها و محدودیتهای احتمالی جنبش اعتراضی دانشجویان؛ گمان زنیها برای حضور حداکثری دانشجویان در تجمعات اعتراضی همچنان ادامه دارد، پتانسیلهای موجود را برای از سر گیری این اعتراضات را چگونه ارزیابی میکنید؟
استنباط بنده این هست که با توجه به دستگیریهای گسترده و حتی فشارهای بی سابقه انضباطی و امنیتی که فضای داخلی دانشگاهها و مؤسسات عالی و حتی مدارس آموزشی را آلوده ساخته،موج نارضایتی و مخالفتها در درون جریانات دانشجویی پایتخت و حتی شهرستانها به صورت ملموسی دیده میشود.هم چنان که قبلا نیز اشاره کردم برخوردهای قضایی و تکثیر فضای رعب و وحشت به صورت مطلق برای کودتاچیان حکومتی ثمر بخش نبوده و فقط به عنوان یک مکانیزم لرزان و قهقرایی در صدد کنترل گروههای دانشجویی در شرف انجام است.به عبارتی میتوان گفت هنوز کنشهای سیاسی دانشجویان در برابر حاکمیت به قوّت خویش باقی است، حتی دهها فعال دانشجویی که در مرکز فشارها و شکنجههای دولتمردان ایران و پشت میله ها، تقاص حقیقت گویی و مسولیت پذیری در قبال ملت را به نمایش گذشته اند؛ با نامهها و شکایاتی که از مخوفترین جریانهای نظامی کشور اعم از سپاه و اطلاعات و و حتی شخص احمدی نژاد منتشر ساخته اند گویای زنده بودن جنبش دانشجویی و مطرح بودن به عنوان مزاحمان اصلی و کابوس قدرت طلبان داخلی دارد.
به جرأت میتوان گفت که نگارش این نامهها تابو شکنی اپوزیسیون دانشگاهی در طول چند سال اخیر محسوب میشود که تمامیت نظام آغشته به خون را با سردرگمی و تزلزل مواجه ساخته است؛به نظر بنده موج این نارضایتیها با افق امید بخش این نامهها و رشادتها در هم آمیخته شده و فضای دانشگاهها را بیش از هر چیزی برای اعتراضات و التهابات پیش رو، مهیا خواهد ساخت؛ عکس تحلیل دولتمردان امروزی که قلع و قمع را برای پایان دادن به اعتراضات و تجمعات انتخاب نموده اند،بنده معتقدم نسل جدیدی که وارد دانشگاه شده اند با ذهنیات آغشته به مطالبات و آزادی خواهی سیاسیون در بند ؛باب جدیدی را در شکل گیری اعتراضات و حتی خط و مشیهای دانشجویی گشایش خواهند داد چرا که در بسیاری از آنها هم در پروسه کودتایی، رای و تاریخ شان توسط فاسدان قدرت به تاراج برده شد و با تلخیها و ناکامیهای بسیاری با به عرصه دانشگاهی گذشته اند.
بی راه نیست سخن به یاد ماندنی مبارزین سیاسی ناظر بر اینکه "زندانی کردن نیروهای سیاسی،اعتقادات و تفکراتشان را با سرعتی باور نکردنی گسترش خواهد داد، قطع به یقین این تکثیر روحیات و شجاعتها و تفکرات سیاسی زندانیان چه در عرصه دانشگاهی و چه در فضای عمومی جامعه گسترش یافته و در حال ثمره بخشی است.
اما پیام میر حسین موسوی خطاب به دانشجویان که در آستانه روز تاریخی دانشجویان صورت گرفت که ایشان ماه "آذر"را ماه دانشجو خواند با فرض انتقاداتی که تا کنون به شخص ایشان و حتی این بیانیه وارد هست، تا حد زیادی فضای دانشگاهها و موسسات عالی را تحت تاثیر قرار داده و موج نسبی از امید و تبسم را در لایه به لایه جریانات دانشجویی باز تولید کرد؛ اینکه میر حسین موسوی بعد از مدتها اقدام به انتشار پیامی خاصّ برای دانشجویان داشته فی نفسه حرکت بسیار مثبت و قابل ستایشی است. البته قائل به این هستیم که این پیام ایشان تفاوتهایی نیاز با بیانیههای سابق نیز داشت چرا که لحن متفاوت او در سخن گفتن از ردّ قدسی بودن قدرت و تشابه حاکمان امروزی و به طور مشخص رهبر فعلی جمهوری اسلامی با فرعون و اشاره مستقیم ایشان به سرمایه سه میلیونی دانشجویان را قطعاً باید به فال نیک گرفته شود، البته انتقاد از این جهت که ایشان اشاره بسیار کمی به وضعیت دانشجویان دربند داشته و اصلا یادی از ایستادگی ها در مقابل بی رحمانهترین شکنجههای بازجویان ولایت فقیه و حتی وضعیت نامناسب خانوادههای دانشجویان و قدردانی از دست نوشتههای دانشجویان سبز در بند نکرده، که این روزها یک تنه رویای استقرار دولت سبز و آزادمان را به ساحل واقعیت نزدیک ساخته اند، و نکته حائز اهمیت اینکه سکوت محافل دانشگاهی خصوصا در ۱۶ آذر پیش رو امکان مانور قدرت و سرکوبهای بیشتر و به تعبیری قتل عامهای عمومی را افزایش خواهد داد و دستگیری جدیترین همراهان جنبش سبز مردمی ایران یعنی موسوی و کروبی را به همراه خواهد داشت. فلذا باور بنده این هست که شکل دادن اعتصابات سراسری و هماهنگ شده با سایر دانشگاهها و حفظ کردن نیروهای تازه نفس دانشگاهی نه تنها در کاهش سرکوبها و عقب نشینی کودتاچیان تاثیر خواهد داشت، بلکه نهایتاً منجر به از سر گیری تدریجی مبارزات و اعتراضات مردمی در داخل نیز خواهد شد.
آخرین سٔوال در مورد تداوم این برخوردها است، دقیقا سٔوال این هست که بر خورد با دانشجویان تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کرد؟
به ضرس قاطع عرض میکنم که تا زمانی این دولت نا مشروع بر آماده از کودتا و سردران نو ظهور سپاهی، قطب نمای نظام را در دست دارند این برخوردها و سرکوبها نه تنها برای دانشجویان بلکه برای همه طبقات و بخشهای جامعه کنونی ایران ادامه پیدا خواهد کرد. ادله سخنان و ادعا های مطروحه را با مصداقی روشن میکنم، بنگرید رفتار و منش تمامیت خواهان در قبال خودیترین نیروهایشان موسوم به "اصولگرایان منتقد"یا به تعبیری بهتر بنیادگرایان غیر همسو با دولت که همیشه در بیانات خامنهای به محرمهای کشتی نظام یاد میشود ؛با بی رحمانهترین شکل از دایره قدرت حاکم کنار گذشته شده اند؛ از محمد خوش چهره "مدیر بخش اقتصادی ستاد احمدی نژاد در انتخابات دور نهم ریاست جمهوری و نماینده چند دوره مجلس جمهوری اسلامی ایران"تا عماد افروغ و سعید ابوطالب که اینک به منتقدین سرسخت دولت احمدی نژاد تبدیل شده اند و یا حتی خود لاریجانی رئیس مجلس خامنهای،، تا همین امروز این دایره خودیهای نظامشان در داخل تنگ و تنگ تر شده اما همچنان جزم اندیشان حاکم اذعانی به اشتباهات و افتضاحات خویش ندارند، مقصود من از بیان این حقایق؛ دقیقا حمل به موضوع برخورد با فعالان دانشجویی میباشد چرا که آنها حتی به نیروهای اصیل و هم خطّ خویش و با وجود تاکیدات مراجع تقلید شان که منافعشان نیز در گرو حفظ نظام است نه بهائی میدهند و نه رحمی میکنند،حال با این وجود تصور کنید آنها بخواهند به مخالفین اصلی خود مخصوصاً دانشجویان رحم کنند؛ مطلقا نه!بلکه سنت رفتاری سه دهه این حاکمیت نشان داده که با گذشت زمان و فروکش کردن اعتراضات و فشارهای خیابانی این حملات و دستگیریها افزایش یافته تا به هدف مورد نظر خویش که همان تصفیه کامل دانشگاهها در قالب تکمیل پروژه کودتا و فتح دانشگاهها نائل آیند.