
سیاست و هنر ... دانشگاه مازندران
در شرایطی که فشار بر فعالین سیاسی و دانشجویان منتقد باعث ایجاد خفقان و اختناق در فضای دانشگاهها شده است ، دانشجویان راههای نوین نقد و اعتراض را در رفتارهای روزمره ، کلاس های درس و البته هنر می جویند .
زمانی که فضای نقد بسته باشد و صداهای مخالف شنیده نشوند تنها راه برای دیده شدن و شنیده شدن ، پناه آوردن به روش هاییست که منع قانونی ندارند اما به خوبی حرف دانشجو را به گوش آنان که باید بشنوند می رسانند.
هفته گذشته در دانشگاه مازندران شاهد گروهی از دانشجویان بودیم که پارچه ای به طول چندین متر را در محوطه دانشکده هنر و معماری پهن کرده و با رنگ و روغن بر آن نقاشی می کشیدند !
به ظاهر کودکانه می نمود اما نقاشی هایشان حرف های زیادی برای گفتن داشت . حرف هایی از جنس سکوت ؛ و سکوتی از جنس فریاد.
البته این اقدام آنها با برخورد مسئولین حراست نیز مواجه شد.
دوشنبه همین هفته نیز مراسمی جهت بزرگداشت نوروز باستانی در آمفی تئاتر دانشکده هنر و معماری دانشگاه مازندران بر پا شد . یکی از مهمترین بخش های این مراسم دعوت از دانشجویان کانون موسیقی دانشگاه جهت اجرای موسیقی سنتی بود . این مراسم با استقبال گسترده دانشجویان و اجرای قطعاتی از استاد محمدرضا شجریان همراه بود .
ترانه ها و تصنیف هایی که خود رنجنامه ای از حرف های کهنه این قشر "ساکت نگاه داشته شده" بود.
قاصدک ، سکوت سرد خزان و مرغ سحر آخرین قطعه ای بود که اجرا شد و با تشویق گسترده دانشجویان همراه گردید به گونه ای که دانشجویان حاضر در سالن در تمامی طول اجرای قطعه مرغ سحر همصدا با گروه اجرایی می خواندند :
مرغ سحر ناله سر کن ، داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار ، این قفس را ، برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ ، نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را ، پر شرر کن
ظلــــــــــم ظالــم ، جور صیاد ، آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
...
و این شاید پس از ماهها سکوت تحمیلی ، پر معناترین آواز و زیباترین همصدایی بود که در سایه پاک هنر اصیل ایرانی و در مراسمی با مجوز رسمی بسیج دانشجویی (!) در فضای سرد دانشگاه طنین انداز می شد ...


احمد کسروي در جايي مي گويد" دين همانند آتش است که اگر به آن نزديک شوي خواهي سوخت و اگر از آن دوري کني سردت ميشود."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر