نزدیک به سه هفته است که علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی ناپدید شدهاند، یعنی در واقع به دست مامورین امنیتی ربوده شدهاند و آنها اجازه نمیدهند که این دو دانشجو با خانوادهی خود تماس بگیرند و آنها را از این نگرانی دهشتآور رها کنند. علیرضا و سورنا در تبریز یا ارومیه بازداشت شدهاند، طبق پیگیریهای انجام شده از طریق آگاهی برای ردیابی تلفن همراه آنها، مشخص شده که گوشی علیرضا خاموش در تهران است. این مساله نشان میدهد که علیرضا و سورنا در زندان اوین یا یکی از بازداشتگاههای اطلاعات تهران هستند، اما در همین تهران نیز اجازهی برقراری ارتباط آنها را با دو مادری که تنها آرزوی کنونیشان «داشتن خبر سلامتی» فرزندشان است، نمیدهند. بازداشت فعالین سیاسی و دانشجویی و بیخبر نگه داشتن خانوادههای آنان یک چیز است، ربودن دو نفر و بیخبر نگه داشتن یک چیز دیگر. از دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی که برای پیشبرد اهداف دولت و توقف فعالیتهای افراد و گروهها اعضای خانوادهی آنان را گروگان میگیرند، این جور اعمال چیز بعیدی نیست. دختر مهندس توسلی با آن شکل بازداشت شبانه و بازداشت خواهر شیرین عبادی مصداق بارز گروگانگیری یک «حکومت و دولت» اگر نیست، پس چیست؟ بیش از دو هفته است که ماموران امنیتی علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی را ربودهاند، قوهی قضاییه «باید» پاسخگوی این آدمربایی باشد، ارگان بازداشت کننده «باید» جوابگوی خانوادههایی باشند که با بیخبر نگه داشتن، آنان را «جان به لب» کردهاند. کسانی که وارد حریم خصوصی این دو شدهاند «باید» پاسخگوی عمل «وحشتآفرینی» که کردهاند باشند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


احمد کسروي در جايي مي گويد" دين همانند آتش است که اگر به آن نزديک شوي خواهي سوخت و اگر از آن دوري کني سردت ميشود."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر